اندر کرامات کرامتی

عکس: علی وزینی
آن قبله سینمای کودک، آن صانع ترانه کوچک، آن یار و یاور جشنواره، آن یادگار سفر به چزابه، آن همه کاره سینما، آن صاب خانه ما، آن خواننده و کارگردان، آن گوینده و عروسک گردان، آن فعلاً پرکار و قبلاً کم کار، آن آکتور بی گناهان ماندگار، آن چهره هر عادله، آن داور هر مسابقه، آن شیر مرد نامی، شیخنا و مولانا مسعود کرامتی-حفظ ا... من الشر- کارگردان، دستیار کارگردان، نویسنده، بازیگر، عروسک گردان، تهیه کننده، فیلمبردار، دستیار فیلمبردار، آنوس ساز، مشاور، امور فنی، خواننده و گوینده ی سینماتوغرافی قابل بود و به انجام هر کاری مایل.
و نقل است آنقدر به کودک علاقه مند بود که در گلنار به گویندگی پرداخت و طاقت نیاورد و پاتال و آرزوهای کوچک را ساخت و چون از فیلمنامه نویسی خوشش آمد فیلمنامه مدرسه پیرمردها را نوشت و سرانجام طاقتش تمام گشت و در مجنون عمو رسول-رحمت ا... علیه- به بازی مشغول شد.
و حکایت ها این چنین است که فیلم های بسیار ساخت و کارهای سینمایی فراوان و فی النهایت به جعبه جادو آمد پس چشم از این لطف پر آب گشت و او را مدتی جو در تسخیر خویش قرار داد و به قول بچه ها جوگیر شد و آنقدر در تلویزیون ماند و خانه بساخت که از قضایای روزگار یکی از آنها خانه ما بود که تکرارش به صدها بار رسید تا آنجا که آورده اند مردم تمام قسمت ها و دیالوگ های فیلم را از بر شدند و عده ای نیز به آن معتاد.
و آورده اند که جشنواره فیلم های کودک در بلاد همدان برگزار گشت و پای شیخنا به داوری باز شد و سه سال در هگمتانه لنگر بیانداخت تا سرانجام یادش آمد که کارگردان کودک است و باید فیلم بسازد که متاسفانه از یادش رفت و نقل است از او علت آمدن به همدانش را پرسیدند که مولانا پاسخ بداد و گفت: «اگر این جا هستم به خاطر لبخند حداقل چهار کودکی است که در سالن نشسته اند و حاضرم به خاطر آن ها سینه خیز هم به جشنواره بیایم» و او را این گونه کلمات عالی بود و چون جشنواره بیست و سوم نیز به پابان رسید یادش آمد که باید فیلم می ساخته که این بار ساخت و ترانه کوچک من را در یلفان کلید زد و همچنان در حال ور رفتن با آن کلید است که به فجر و کودک برساند تا شاید سیمرغ و پروانه ای را نصیب خود سازد.
و در آخر کارش آورده اند همواره از وضع سینمای کودک نالان بود پس عزرائیل بر او وارد گشت.پس شیخنا گفت: «فرصتی ده تا طراحی و عکاسی نیز تجربه کنم» و این گونه جان به در برد.
بازتاب خبری حضور او در همدان:
روزنامه بانی فیلم - پنجشنبه 16 مهر 88

[ از طنزهای من چه خبر؟ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:55 توسط گل جوان
مزایای آسفالت کردن کوه دماوند:

در پی آسفالت کردن کوه توسط آقای مشایی سر و صدای خیلی ها در آمد و اعتراض پشت اعتراض
در این راستا حمایت خود را از بزرگ مردی چون مشایی به خاطر این حرکت بزرگ تقدیر می کنیم و دلایل حمایت را نیز عرض.
خوب این کار خیلی خیلی سود و فایده داره که بنده به چند تا از آنها اشاره می نمایم و کشف بقیه را یحتمل به شما مردم آگاه و فهیم واگذار می نمایم
1-اگر زمانی خدایی ناکرده یکی از مسئولان کشوری و لشکری بنا به هر دلیلی مرتکب گناه شدند (استغفراله، از این مسئولین که ما نداریم مثال عرض کردم) سریع با ماشین دولتی به بالای کوه بروند و سریع به قله برسند و به پروردگار نزدیک بشوند و دست به توبه و العفو...العفو بردارند و دیگر هم خودشان راحت شوند و هم ظلمی که ملت شده بخشیده شود و سریع به پائین برگردند و به خدمتگزاری قبلی بپردازند
2-به هر حال مسئولین کشور آدم هستند و خانواده دارند و تمایل داردند با خانواده گرامی خویش،به تفریح بروند و همش نمیشه که یک جای تکراری بروند حالا یکبار هم شده بروند کوه . خوب شاید بپرسید مگه قبلا نمیشد بروند کوه که در جواب عرض می کنم کوه داریم تا کوه. آن کجا که با ماشین جیک ثانیه بروند قله و برگردند و آن کجا که کله صبح بلند شوند وبا پای پیاده و کلی مشقت به کوه بروند. البته این ها به کنار. مزیت اصلی آن رفت و آمد سریع به قله کوه است که باعث میشه مسئوولان کشور سریع به محل خدمت برگردند و وقتشان گرفته نشود و باز دوباره به خدمتگزاری بپردازند و جواب ارباب رجوع عزیزشان را بدهند.
3-و سوم آنکه آقای مشایی شعر دوران راهنمایی و دبیرستان خود از ملک شعرای بهار را خیلی خوب حفظ کردند و از بر هستند و خواسته به نظر شاعر احترام بگذاره و نصیحت های ملک شعرا را اجابت کند مثلا در شعر داریم
اي ديو سپيد پاي در بند! اي گنبد گيتي! اي دماوند
از سيم به سر يکي کله خود ز آهن به ميان يکي کمر بند
و چون آن موقع آسفالت نبوده و از آنجایی که آهن گران هست آقای مشایی تصمیم گرفتند به جای ز آهن به میان کوه آسفالت به میان کوه یکی کمربند کنند تا دل ملک شعرا هم خوش باشه که بعد از اون عجب انسانهای فهیم و هنرمند پا به عرصه ظهور خواهند گذاشت
البته آقای رحیم مشایی از یک سری چیزهای دیگر هم تدر نظر گرفتند و مصلحت اندیشی نمودند مثلا شاعر گفته:
خامش منشين، سخن همي گوي فسرده مباش، خوش همي خند
شو منفجر اي دل زمانه ! وآن آتش خود نهفته مپسند
و اینگونه آقای مشایی خدمت بزرگ دیگری کردند به مسئوولان قبل خودشان و دولت های گذشته که چه ظلمهایی به کشور کردند که اگر کار آقای مشایی نبود و دهان این دماوند ملعون را نمی بستند الان کوه به زبان می آمد و حرف هایی می زد که درست نبود مطرح بشود وباید از مسوولان کشوری بخواهیم دست آقای مشایی را به خاطر این خدمت بزرگ ببوسد و گرنه دوماوند حقایق را می گفت.
البته از این 23 بیت همش قابل عمل کردن نبوده و آقای مشایی به همین آسفالت کردن دهان دماوند اکتفا کرده
4-آقای رحیم مشایی و دوستانشان احتمالا این طرح را آزمایشی عملی کردند و بزودی قراره تمام کوه ها را آسفالت کنند و جلوی انفجار آتش فشان ها رو هم بگیرند مثل کوه های الوند ، دنا ،زاگرس ، بینالود و ... .
5-در ضمن همین کار خیلی خوب بوده و هست چرا چون که تفریحات سالم برای جوانان بوجود آورده
حالا که جوانان مردند و ادای قدرت در سر دارند بروند آنجا با موتور 5 ترکه سوار بشوند و تک چرخ بزنند
6-همچنین باز هم این خودش یک خدمته حالا جوانان راحت می توانند بروند سر کوه دماوند و اونجا کلی کورس بگذارند.و بنیامین گوش بدهند و سرخوش و شاد باشند مگه بده این تفریحات سالمه دیگه . در ضمن خانواده ها هم از شر این اراذل راحت میشوند
7-چرا شلوغش می کنید همش 7 کیلومتر آسفالت شده بی جنبه ها ...!!!
8-افتخار کنید به این حرکت... ما اولین کشوری در دینا و در طول تاریخ هستیم و خواهیم بود و خواهیم ماند که کوه را اسفالت کردیم . افتخار از این بالاتر !!!! ؟؟؟؟ .... تازه برید گینس رو هم بیارید تا حال کنه !!!
9-در ضمن مگر یادتون رفته آقای مشایی گفته بود در این 4 سال به اندازه 16 سال کار می کنم
خوب راست میگه دیگه حالا هرکی می تونه توی کمتر از 16 سال دماوند را به حالت اولیه اش برگرداند.
-برادر مشایی!!! کارهای بزرگت را پاس می داریم فقط همین !
گل جوان
[ از طنزهای من چه خبر؟ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:37 توسط گل جوان






