
اثر احمد عرباني
گلآقا
دلم در بند زلف تو اسیر است گلآقا
گلویم پیش چشمان تو گیر است گلآقا
ببخش ار هدیه ای بهرت ندارم
خوارک شاعران نون و پنیر است گلآقا
شده دل تنگ ان طنز قشنگت
دلا بی مایه دنیا بس فتیر است گلآقا
تنور طنزبی تو سرد گشته
نگو نه! نون نونوایی خمیر است! گلآقا
غم تعطیلی تو گشته غمباد
بدون خنده وضعم شیر تو شیر است گلآقا
دلم تنگه برای شاغلامت
اگر چه توی سایتت سردبیر است! گلآقا
خوشا ان ابدار خانه خوشا چای
کجا این دل ز قلیان تو سیر است؟ گلآقا
خدارا شکر سایتی هست باقی
اگر قالی نباشد جاش حصیر است! گلآقا
خداوندش نگه بان و نگه دار
که سایتی عارف و روشن ضمیر است! گلآقا
نمی گویم زعلت های دیگر
جواب حرف گنده سرب و قیر است! گلآقا
خلاصه این دلم تنگه برایت
ز تنگی مثل یک شلوار جیر است! گلآقا
کشد آرش برایت تیر در قلب
که تصویر رمانتیک جای تیر است! گلآقا
[ از گل آقا چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 17:50 نویسنده:گل جوان
امرزو بدبیاری بزرگ در زندگی 20 ساله ام بود
بزرگترین بدشانسی و ناراحت کننده ترین اتفاق زندگی ام
البته به ناحق
ایشلاه حقم رو پس بگیریم
یا علی (ع) خودت حقم را بگیر
براي انسان عيب نيست که حقش تاخير افتد، عيب آن
است که چيزي را که حقش نيست بگيرد.
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا ميبرم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
به جاي انكه به تاريكي لعنت بفرستيد ،
يك شمع روشن كنيد
« كنفسيوس »
پس همین حالا یک شمع برای آذر و دی و بهمن و اسفند باقی مانده روزهای 88 روشن خواهم نمود.
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 0:58 نویسنده:گل جوان
نظر سنجی و اهدای هدیه به بهترین بازیگر نوجوان پسر
سینمای پویا-علی وزینی-سایت سینمایی سینمای پویا در
گزارش امروز خود به معرفی کامل و وضعیت کنونی بازیگران کودک و نوجوان پسر
ایران پرداخته است که شما می توانید با مطالعه ان ها و اشراف کامل بر
فعالیت های هنری ایشان، در نظر سنجی بهترین بازیگر نوجوان ایران شرکت کنید.
این اولین و بزرگترین نظر سنجی جامع در این حوزه می باشد، لطفاٌ دقت فرمائید از رای دادن احساسی خودداری نمائید و فردی را به عنوان بهترین بازیگر کودک و نوجوان پسر
انتخاب نمایید که واقعا شایسته دریافت این لقب می باشد و انتخاب خود را بر
اساس بازی آنها انتخاب نمایید و اجرا و مجری گری و چهره و ... ملاک نمی
باشد.
در ادامه مطلب با ما باشید.
گفتنی است پس از پایان نظر سنجی که تا نیمه آذر ماه ادامه خواهد داشت
جایزه ای به رسم یادبود به بهترین بازیگر از طرف سینمای پویا اهدا می
گردد. توضیح است علاقه مندان جهت شرکت در تهیه این هدیه می توانند به
سینمای پویا همکاری نمایند و قسمتی از این هدیه را تقبل کنند.
یادآور می شود اسامی افراد بر اساس حروف الفبا می باشد.
برای شرکت در نظر سنجی به لینک زیر بروید
http://www.cinemayepooya.com/survey-6.html
برای خواندن بیگورافی تمامی بازیگران نوجوان ایران که بنده جمع آوری کردم به لینک زیر بروید
http://www.cinemayepooya.com/article-34--0-0.html
[ از فرهنگ و هنر چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 20:4 نویسنده:گل جوان
حيات درختان در بخشش ميوه است. آنها مي بخشند
تا زنده بمانند، زيرا اگر باري نـدهند خود را به تباهي و
نابودي کشانده اند.
‹‹ جبران خليل جبران ››
آبان ماه واسه من ماه جنگ و دعواست
آبان ماه سال پیش یک سوء تفاهم کوچک باعث شد
حالا هم آبان ماه است
آبان 88
اما این بار یک سوءتفاهم دیگه
این نیز بگذرد...
راستی آمار وبلاگم بالای 60 هزار نفر شد ... برو حالشو ببر
تماس فرت
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 15:25 نویسنده:گل جوان
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز برآن لب نرسيد
از این به بعد مجموعه عکسهای من را در فتووبلاگم به نشانی http://vazini.propicnet.com/
می توانید ببنید همچنین گفتنی است در روز 25 آبان عکسهای من از آرامگاه بوعلی بر روی صفحه اول این سایت قرار گرفته شد که می توانید هم اکنون آن ها را در نشانی http:/www.propicnet.com/ ببنید
از این به بعد عکسهایم در این سایت قرار خواهد گرفت
با تشکر


با خبر شدم ماهایا پطروسیان جایزه بهترین فیلم کوتاه در جشنواره فیلم کوتاه رو در بخش آسیا
گرفته ضمن تبریک مجدد به ایشون
باید بگم عکاسی در شب رو خیلی دوست دارم
با بگراند مشکی

شکوه بوعلی در شب چه آرامشی دارد
دیدنی است
بقیه عکس ها در فتوبلاگ من به نشانی http://vazini.propicnet.com/
[ از عکسهای من جه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 22:37 نویسنده:گل جوان
و دیگر هیج ...
اون 12 بار هم بی خیال ...
این اون خبر سریال مدرسه ما که من نوشتم در تاریخ آذر 87
پايان تصويربرداری سكانس مدرسه سريال مدرسه- کلیک کنید
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 19:44 نویسنده:گل جوان
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ی ما
راستی چندبار زنگ زدم کار به اینجا نکشه که کشید ... 0938 شماره جدیده منه
0918 قطعه! کار فوری داشتید اونجا بزنید و تلفنی مزاحم نشید و اون کار فوریتون رو یا در وبلاگم بگید یا پیامک کنید(به همه گفتم حتی تو پیام خان)
تماس فرت
[ از ديگران چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 17:45 نویسنده:گل جوان
به مناسبت برگزاری جشنواره حکمت سینوی در همدان و به پاس احترام به مقام شامخ ابوعلی سینا حکیم نام آور ایرانی چند عکس از آرمگاه بوعلی و تندیس شیخ ابوعلی سینا واستون می گذارم
البته این جشنواره مورد انتقاد روزنامه کیهان واقع شده که در لینک زیر بخوانید:
انتقاد کیهان از جوایز جشنواره ای در همدان
از شیخ الرئیس بیشتر بدانیم ...
شکوه بوعلی در یک شب پائیزی همدان




کلمات کلیدی: Abu Ali ib Sino -شیخ ابوعلی سینا - جشنواره حکمت سینوی - همدان - آرمگاه
[ از عکسهای من جه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 18:49 نویسنده:گل جوان
پیام خدابنده لو دوست و همکارمان به تازگی سومین وبلاگ خود را راه اندازی کرده است
او که در دو وبلاگ قبلی خود تقریبا بیش از یک سال و نیم آپی نرکرده بوده است به تازگی تصمیم گرفته طلسم را بشکند و وبلاگ نویسی را در وبلاگی جدید به نشانی ذیل آغاز نماید.
گل جوان با آرزوی موفقیت برای او امیدوارم است این وبلاگ جدیدش به بی آپی همانند وبلاگ های قبلی اش دچار نشود و روز به روز به آپ هایش افزوده شود.
وی ساخت وبلاگ رسمی بازیگر نوجوان حامد زیاران و وبلاگ گروهی خبرنگاران و عکاسان همدانی به همراه دو وبلاگ شخصی سینمایی و ورزشی را در کارنامه خود دارد. او هم اکنون دبیر پخشدبير سرويس فرهنگي خبرگزاري "ايسنا"ي همدان، دبير صفحه فرهنگ و هنر نشريه استاني "سپهر غرب" و خبرنگار سايت "سينما روز" و "سینمای پویا" نیز می باشد و سال ها با روزنامه های استانی مختلف همچون هگمتانه همکاری داشته است.
گفتنی است نام وبلاگش يادداشتهاي پسر سرخوش می باشد
نشانی وبلاگ پیام (کلیک کنید): http://payam-68.blogfa.com/
[ از عکسهای من جه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 13:8 نویسنده:گل جوان
اولین خبر من در سایت سینمایی سینمای پویا
سینمای پویا-علی وزینی-فیلم تلویزیونی "و کسی در راه است" به کارگردانی رهبر قنبری و تهیهکنندگی محمد داودی جمعه 22 آبانماه ساعت 18:20 از شبکه دو پخش میشود. در این فیلم مهرشاد اسفندیاری، محمود فرضینژاد، رویا مجرد و علی آذرپور بازی میکنند. داستان این فیلم درباره نرگس متصدی یک دفتر مخابرات در روستای سپنج از توابع دیلمان است. او تصمیم می گیرد برای رساندن پیامهای تلفنی به اهالی روستا یکی از بچههای مدرسه ابتدایی را استخدام کند و ...
گفتنی است مهرشاد اسفندیاری در بیست وسومین جشنواره بین الملیی فیلم کودک و نوجوان همدان جایزه پروانه زرین بهترین بازیگر نوجوان را کسب کرده است.

http://www.cinemayepooya.com/index.html
سینمای پویا-علی وزینی-دوستان وهمیاران سینمای پویا
سوال از شما پاسخ از هنرمندان نوجوان
بازیگر نوجوان سریال مسافران حامد کیازال (فرید) سوالات ارسالی با نام شما از این
هنرمند پرسیده می شود منتظر سوالت شماهستیم
و یا مراجعه به وبلاگ WWW.SAHMEMA.BLOGFA.COM و درج کامنت در وبلاگ.
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 21:24 نویسنده:گل جوان
نقد نویسنده سایت سینما روز بر فیلم «کتاب قانون»
شما رو به خیر، ما رو به سلامت!

سینما روز _ علی وزینی: جدیدترین ساخته مازیار میری اشاره به سنت های و آیین های دینی و مذهبی ایرانیان دارد که تناقض آن با دین اسلام را به خوبی نشان داده است.رفتار ها و ظاهر سازی های ایرانیان در قبال دین خود را به خوبی نشان می دهد و برخوردهای ایرانیان با سایر مسلمانان و دین را آنچنان متوجه مان می کند که گاهاً از آنها خنده مان می گیرد و از غفلت و عادت به آن میخکوب می شویم.
بی توجهی ها و غفلت های به عنوان یک مسلمان نسبت به دین، توسط یک دختر مسیحی تازه مسلمان شده به مسلمان ایرانی یادآوری می شود و آیات قرآن را به صورت ترجمه برایان یادآوری می کند و همین یادآوری های خمسه به جایی می رسد که عده ای که خود را سال ها صاحب دین می دانستند و برای خود جلسات روضه خوانی برپا می کرده اند از همین گوشزدهای کلافه می شوند و دست به مخالفت و لج بازی با دختر تازه مسلمان شده بر می دارند.
آیینه تمام قد ما به عنوان یک مسلمان ایرانی تماماً در طول فیلم به ما یادآوری می شود از کم فروشی هایمان، از غیبت کردن هایمان، از زود قضاوت کردن آن هاا، از قهر کردن با برادر و خواهر ایمانی خود، از قضا شدن نمازهایمان تا دروغ های روزانه.
از همان اول دختر مسیحی که ابتدا شیفته اشعار خواجه حافظ شیرازی است در تقابل با یک ایرانی سعی دارد تمام ابهامات خود را از شعر حافظ درک نماید و معنای «رندی» را از پرستویی ایرانی می پرسد که او حتی نام کامل حافظ هم نمی داند و رند را در شعر حافظ غلط معنا می کند.این دلبستگی ها به ایرانی و اشعار تا جایی ادامه می رود که وقتی او مسلمان می شود کتابی را پیدا می کند که تمام دستورات زندگی را یادآوری می کند و خمسه سعی در یادآوری آنها به مسلمانان ایرانی دارد که حتی آنها را هم به فارسی به ما می خواند و آدرس می دهد.
تضادهای فرهنگی و حضور افراد تازه وارد با آداب و رسوم خانوادههای سنتی ایرانی و حضور ایرانی ها در لبنان برای معاملات فرهنگی با فرانسوی ها و حضور در جلسات دستخوش طنز قرار گرفته است و نیم ساعت اول فیلم را به خوبی همین نکات طنز اداره می کنند که از جمله آن ها می توان به سکانس خوردن های پی در پی گروه ایرانی در هنگام صحبت های گروه فرانسوی، به زیر میز رفتن گروه ایرانی برای اهدای هدیه به فرانسوی ها،اولین حضور مترجم در جمع، گریه های پرویز پرستویی برای دختر لبنانی به طوری که خواهرش گریه های او را برای جنگ می پندارد؛ اشاره کرد. متاسفانه سوژه های طنز تا پایان فیلم دلچسب نیستند و صحنه مقابله رئیس اداره و خانواده پرستویی با دختر لبنانی و یا یک شکل بودن تمامی افراد با نقش های متفاوت پرستویی از ضعف های فیلم به شمار می رود که تاثیری هم در روند فیلم ندارند.
کتاب قانون در طول فیلم همان رفتارهای دوگانه ما با اعتقاد های دینی و مذهبی مان را گوش زد می کند و دستخوش طنزی تلخ قرار می دهد.
تیتراژ ابتدایی فیلم نیز در نوع خود بسیار جالب و بی نظیر است و یکی از سنت های خانواده های ایرانی برای انتخاب همسر را نشان می دهد. زحمات بیشتر فیلم را نیز رحمانیان در دیالوگ نویسی اولیه فیلم کشیده است و به نظر می رسد انتخاب اسم رحمان نیز به دلیل تشابه با نام خانوادگی خود بوده است.
بازی فوق العاده داروین حمسه در کنار پرویز پرستویی به عنوان اولین حضورش در سینمای ایران نشان داد که به خوبی توانسته از ایفای نقش برآید.
منبع: سینما روز
نقد علی مطهری از این فیلم را این جا بخوانید
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=71964
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 20:18 نویسنده:گل جوان
سلام عرض ميكنم خدمت يكان يكان خوانندگان جان، خوانندگان پيشاني بلند، رويسپيد و رستگار خودمون. خدارو شكر ميكنم كه باز هم با يه گفت ديگه در وبلاگ محترم گل جوان در خدمت شما هستم.
باز كن دكان كه وقت عاشقي است.
شعری از محمد صال علا:
گم شده تو باغ هلو، بچه تنهاي لولو/ نشسته گريه ميكنه، اوهو اوهو، اوهو اوهو/ ميگه لولوي خورخوره، ديگه منو نميخوره/ ديگه منو دوس نداره، سر منو نميبره/ شايد لولوم لولو داره، يكي كه زير و رو داره/ لولوي بيچهرهاي كه باروني دورو داره/ لولو بيا نترسيم، من و تو با هم هستيم.
[ ]
+ ساعت آپ 10:14 نویسنده:گل جوان
این نقد در سایت سینماروز موجود است و قبلا در روزنامه همدان 1400 نیز به چاپ رسیده بود.
با تشکر از اشکان شکوری، پیام خدابنده لو، علی اثنی عشری بابت رفتن به سینما
یادداشت نویسنده سایت «سینما روز» بر فیلم «خروس جنگی»-سینما روز
http://www.cinemarooz.com//index.php?option=com_content&task=view&id=1030&Itemid=56
سینما روز _ علي وزيني: خروس جنگي بدون شك يكي از موفق ترين كمدي هاي خانوادگي در بين فيلم هاي كمدي اخير مي باشد. اين فيلم توانسته كمي از فيلمفارسي دور شود و در بين فيلم هاي كمدي اخير همچون «دلداده» و «چارچنگولي» يك سر و گردن بالاتر باشد. اين فيلم نه به ارزش هاي اسلامي و ملي توهين كرده است و نه از لحظ كيفي و ساختاري به سرنوشت فيلمفارسي ها دچار شده.
در اولين سكانس هاي فيلم مي بينيم كه پسر بچه از خواب بيدار مي شود و سراغ خرس خود را از «مريلا زارعي» مي گيرد و «مريلا زارعي» هم در جواب مي گويد: «باز از خواب بيدار شدي و سرشماري باغ وحش شروع شد؟». بعد مي بينيم كه خرس بچه در زير پتوي روي تخت كنار «رضا عطاران» خوابيده و «عطاران» آن را محكم گرفته است.در همان ابتداي فيلم به خوبي نشان داده مي شود كه «رضا عطاران» و «مريلا زارعي» با يكديگر قهر كرده اند و اتاق هاي خود را از هم جدا كرده اند و همسر «عطاران» روي مبل مي خوابد و اين نكته توسط دختر كوچك خانواده تذكر داده مي شود تا همه متوجه شويم پدر و مادر با يكديگر قهر هستند.
«عطاران» مدير يك تالار مي باشد و بعضاً در مجالس به اجرا و طنز پردازي مي پردازد و از زن ها بد مي گويد و اين اولين سكانس هاي فيلم است. همين بذله گويي هاي «عطاران»،باعث شده كه «مريلا زارعي» را به اين فكر وادارد كه «عطاران» فردي است كه تمام كار و زندگي اش جك گفتن در تالار است و كار سخت ديگري را انجام نمي دهد. از آن طرف هم خانم خانواده هر روز صبح به بچه ها مي رسد، صبحانه را آماده مي كند، و دخترش را به مدرسه مي رساند و قرص هاي پدر شوهرش را مي دهد و به كار هاي خانه مي رسد و ناهار را هم آماده مي كند و به موقع دخترش را از مدرسه بر مي گرداند.
«عطاران» در رستواران خود با مشكلي مواجه شده و بدهكار است و مهلت هم به پايان رسيده و طلبكار به رستوران آمده تا پولش را پس بگيريد و حوادثي كه به علت نام طلبكار براي «عطاران» به بار مي آورد دستمايه طنز و سوءتفاهم همسرش نسبت به خود مي شود كه البته برطرف مي شوند.
از صحنه هاي طنز و كمدي فيلم مثال هاي جالب و متعددي را مي توان نام برد و به آنها پرداخت صحنه هايي كه زياد كليشه نشده اند و براي مخاطب تازگي دارد؛ همچون صحنه آشپزي رضا عطاران در خانه و ريختن نمك در غذا و اصلاح اشتباه توسط آشپز تلويزيوني و يا صحنه اي كه كانال تلويزيون توسط «احمد پورمخبر» عوض مي شود و «عطاران» غذايش را اشتباه درست مي كند و يا آنجا که «پورمخبر» آن غذاي حال بهم زن را مي خورد و از همه ي آنها جالب تر كه مورد علاقه نگارنده نيز مي باشد صحنه هاي متعدد مربوط به كتك زدن و لگدپرتاپ كردن «عطاران» به فرزند پسر خود كه او را به طرز بسيار وحشتناكي در حين انجام بازي و تلفن صحبت كردن و بيدار شدن مي زند. علاوه بر آنها اختلاف سليقه آن دختر و پسر كه گرايش هاي مذهبي متفاوتي دارند در طول فيلم به عنوان چاشني استفاده شده است.
از اين بجث كه خارج شويم بازي بازيگران معروفي چون «عطاران» و «پورمخبر» و «زارعي» نيز كم حائز اهميت نيست كه بعنوان مثال اگر شخصي ديگري جز «عطاران» در اين نقش حضور مي يافت بعيد بود بتواند به اين خوبي از عهده آن برآيد. «رضا عطاران» كه سابقه بازي در نقش هاي كمدي متفاوتي را دارد بسيار و خوبي از عهده نقش برآمده و در «خروس جنگي» بازهم شاهد همان حيله گري هاي ثابتش در نقش هايش هستيم كه بعنوان مثال استخدام يك خدمتكار براي تهيه غذا و تميزي خانه كه آن را به اسم خود تمام كند،اشاره مي كنيم.
«مريلا زارعي» را براي اين نقش نمي پسندم اما بايد اين نكته را درباره او دانست كه اين هنرمند بزرگ و توانمند داراي دو قابليت متفاوت در نقش هايش هست كه نوع درجه يك آن را كه پيشتر در «درباره الي» ديده ايم مي پسندم و نوع درجه دو آن همان نقش هاي روتينش در فيلمهاي همچون «خروس جنگي» و «نصف مال من،نصف مال تو» مي باشد كه بايد هرچه سريعتر از آنها دوري كند و به روزهاي خوش و پر موفقيت خود در فيلمهاي «تهمينه ميلاني» همچون «دو زن» و «واكنش پنجم» و فيلمهاي كيميايي چون «سربازهاي جمعه» برگردد. «مريلا زارعي» در يك و دو صحنه بسيار قوي تر در نقش حاضر مي شود كه يكي از آنها همان جايي است كه با تلفن صحبت مي كند و به دوستش مي گويد: «انگار به جنگ مرد ها مي روم» ما را به ياد فيلم «واكنش پنجم» مي اندازد و يا آنجا كه مي گويد «پيش بسوي تغيير». همچنين در اين نقش مي توانست به جاي «زارعي» از «ليلا اوتادي» استفاده نمود.
«احمد پورمخبر» هم كه همه جا شريني و تازگي براي مخاطبان خود دارد اين بار با كاشف خود «عطاران» بسيار تكميل تر بازي كرده و نظر مخاطب را به خود جلب كرده است و بازي پسر كوچك خانواده نيز قابل تحسين است.
فيلم از ديگر لحظ ديگر نيز قابل تحسين است كه از جمله آن مي توان به تيتراژ ياياني فيلم و آهنگي با صداي «رضا عطاران» اشاره نمود كه بار ديگر توانايي «عطاران» را در اجراي موسيقي به رخ مي كشد.
منبع : سینما روز
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 13:18 نویسنده:گل جوان
مراسم خوبی بود پنج هزار نفر اومده بودند
این عکس هم مال امروزه که از سمت چپ به راست اولی رو نمی شناسم دومی حاجی بایی وزیر احتمالی آموزش پرورشه سومی امام جمعه محبوب شهر همدان حاج آقا محمدی چهارمی حاج امیر خجسته و آخری هم افتخاری مدیر کل تربیت بدنی همدان هستند.
راستی امروز پاس همدان بازی رو برد حیف باشه

تماس فرت
[ از عکسهای من جه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 22:26 نویسنده:گل جوان
متن زیر کاملا طنز است کمی استعداد به خرج بدید و بعد بخونید
مصاحبه آقای عارفی کیا یا وبگاه زمزمه های نوجوانی با هنرمندان کودک رو میگم
عجب سوالات تخصصی بود که به فکر هیچ کس نمی رسید بپرسه
خیلی تخصصی بود جدی میگم
برای نمومنه جدیدترین مصاحبه اش با سهند جان رو گوش بدید
مثلا از سهند می پرسه چرا چاقی؟
به سهند میگه چرا تابستون گفتی 30 تا کار داری الان میگی 40 تا تیرماه گفتی 20 تا ولی دوستات میگن به زور میرسه به 15 تا
که مثلا مچ گیری کرده !
یا از شادانی میپرسه بنطرت خیلی پرخور نیستی سه تا ظرف ماکارونی رو خوردی؟ اون روز که خونتون بودم!
خلاصه سوالات در حد المپیک تخصصی بودند که ما تبریک عرض می کنیم
و به محمد پورصادقی و رادیو کودک ونوجوانش پیشنهاد می کنیم بره کاسه و کوزه اشو جمع کنه
بابا این جا همه متخصص هستند تو چی میگی؟!!!
مثلا از مهدی عطاران می پرسه
راستشو بگو گریه کردی؟
چی عصبانی ات می کنه؟
چقدر گریه کردی؟
زشت که دروغ بگی از یک هنرمند بعیده!!
کی دروغ گفتی؟
من نمی دونم چرا این همه بازیگر کودک چطور حاضر میشن با این وبلاگ ها مصاحبه کنند اما با مجلات نه!!
شاید چون درک بالایی دارند که بقیه ندارند
به هر حال تبریک عرض می کنیم
http://mohsen-hesan.blogfa.com/
این هم از مصاحبه ی اختصاصی وبگاه ما با سهند جاهدی :
[ از ديگران چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 12:0 نویسنده:گل جوان
هم در تئاتر، هم تلویزیون ، هم سینما ، هم اجرا و مجری برنامه ها

شعر از سهراب سپهری - عکس از همین وبلاگ که آدرسوش اشتباه نوشتم SAHMEMA درسته
سهند جان از هنرمندان بزرگ سینمای کودک و نوجوان است که استعداد خودش را
در اجرا و مجری گری نیز به خوبی نشان داده است و همین استعداد سرشار او
باعث شده تا در برنامه عمو پورنگ به یکی از پرطرفدارترین مجریان کودک
تبدیل شود
جدا از بازی خوبش اجرا آن را نیز می توان از دلایل این موفقیت دانست به
طوری که وبلاگ متعلق به سهند جاهدی روزانه بیش از 900 بازدید کننده دارد
که تا هم اکنون وبلاگ هیچ بازیگر کودکی به تعداد این آمار بازدید کننده در
روز نرسیده است
این هنرمند پر استعداد و نوجوان ایرانی از طریق وبلاگش با طرفدارنش ارتباط
خوبی برقرار کرده است و از نظرات و پیشنهادات آنها استقبال می کند
وبلاگ پر طرفدار او نیز یکی از همین عجایب وبلاگ های بازیگران کودک است که
آمار تعداد بازدید کننده آن در روز و آن لاین بودن همزمان حداقل 10 نفر در
روز نشان از طرفداران پر پرپپاقرص این هنرمند نوجوان است.
همین پر طرفداران بودنش باعث شده که عده ای که خود را خبرنگار می داننند و
تا به اکنون سابقه فعالیت مطبوعاتی کوچک را هم نداشته اند برای شهرت خود
به عنوان جعلی و دروغیت با این هنرمند قصد مصاحبه را ر می دارند و با ساخت
یک وبلاگ برای آنها و همه خبرنگار یک شبه می شود و سوالات آبکی و زرد را
نیز جزو افتخارات خود می دانند که لاز دیدم به این هنرمند عزیز و دیگر
بازیگران کودک گوشزد کنم
در وبلاگ ی این هنرمند عزیز سهند خان گاهاً کامنت هایی را می بینیم که از
سهند درخواست ارتباط می کنند و بعضا شماره خود را در اختیار او قرار می
دهند که سهند با آنها تماس بگیرد که لاز می دانم به هواداران این هنرمند
عزیز بگویم امکان تماس سهند با همه مقدر نیست و اگر شماره خود را به سهند
می دهید امکان دارد ناخداگاه سهند کامنت شما را تائید کند و شماره شما در
معرض نمایش عمومی قرار گیرد که باید به این امر مهم توجه لازم را داشت. و
از این کارز پرهیز نمایید.
سهند جاهدی اولین بار کار خود را با کارهای کوتاه و نقش های کوتاه با
کارگردانان بزرگ شروع کرد که نمونه آن همکاری با ابوالحسن داودی در تقاطع
بوده است
همین حضورش باعث شد خیلی ها از بازی کوتاه او و استعداد نهفته اش پی ببرند
و به سراغش بیاییند که نمونه آن بازی در فیلم یک وجب از آسمان بود که تا
کنون جوایز متعددی را این فیلم از آن خود کرده است و تا حدودی این جوایز
را می توان در گرو بازی خوب سهند جاهدی دانست.
کارهای تلویزوینی خود و حضور در سریال ها از جمله عید امسال به قدری مورد
توجه قرار گرفت که پیشنهاد شرکت در برنامه عموپورنگ به وی داده ش.
از آن جایی که کلا از برنامه پورنگ بیزارم اما همین حضور بازیگران کودکش
در قالب برنامه فوق برنامه توانست مخاطبان زیادی را جذب کند و پورنگ را به
روزهای خوش و اوج قبل بازگرداند و دوباره مخاطبان جدیدی را به خود جذب
نماید که سهند نز از همان کسانی بود که به دیده شده برنامه پورنگ کمک
نموده است.
سریال قوی و دوست داشتنی اخیر مدرسه ما با حضور نقش اول آن یعنی سهند
جاهدی آن چنان در بین کودکان و نوجوانان مخاطب پیدا کرد که از بین
بازیگران آن نام سهند جاهدی و قیافه و چهره ظاهری آن مورد طرفداران بسیاری
قرار گرفت.
سریال بسیار قدرمتند اخیر مرسه ما با حضور بازیگران خوب در کنار بازیگران
کودک محبوب توانست داستان بچه های مدرسه راهنمایی کلاس سومی را به تصویر
کشاند که برعکس سریال های این چنینی که بچه پس از بازگشت از مدرسه فقط درس
می خواند و حرف پدر ومادرش را گوش می دهد معلم ها را اذیت می کنند با بعضی
از آنها چون معلم ادبیات آقای کیهان دوست می شوند به او ایمیل می زنند و
ناظم را مسخره می کنند بچه ها همدیگر را اذیت می کنند و باهم رقابت می
کنند بعد از کلاس به گیم نت می روند و موبایل با خود به کلاس می آورند و
هرکدام آرزوهایی چون شغل مکانیکی،شیرینی فروش و کارگردان شدن را در سر
دارند.
یکی از مولفه های موفق آن نیز نقش سهند جاهدی است که همیشه خدا دیر به
مدرسه می رسد و تداعی کننده خاطرات خیلی از بزرگترها نیز می باشد و عده ای
که حال دیگر از مدرسه فارغ شده اند یاد ایام مدرسه خود می اندازند.
همچون خود نگارنده که به یاد ندارم روزی زود یا سر موقع به مدرسه رسیده باشم و از ناظم و بقیه حرف نکشیده باشم.
سریالی موفق که بازی خوب سهند جاهدی را نمی توان نادیده گرفت.
پیش از این سهند جاهدی در کار 110 ثانیه ای برای پلیس 110 - تله فیلم روزی مثل هیچ روز - دویدم ودویدم - تقاطع - ازما بهترون - 23 گرم - پاتوق - مهمانخانه ای در برف - یک وجب از آسمان - تلفن همراه - تئاتر پای پیاده در محل تئاتر شهر - حکم جلب - خرمگس و حضور در سریال هایی چون مدرسه ما -پس از سال ها-عید امسال-روزهای زیبا به ایفای نقش پرداخته است و وی یکی از معدود هنرمندان نوجوانی است که تجربه ایفای نقش در تئاتر نیز دارد و به اصطلاح خاک صحنه خورده است.
به امید موفقیت روزافزون برای این هنرمند توانا.
پی نوشت:
از دست طرفداران و بازدید کنندگان وبلاگ سهند جان هم ناراتم
میرید وبلاگش یکسری حرف نامربوط می زنید که چی ؟؟
خواسته های عجیب و غریب که چی
خودتون رو بگذارید جاش الان ناراحتش کردید
بابا سهند خیلی پسر خوبیه که با این وجود که این همه اذیت میشه باز آپ می کنه
خانم ترانه علیدوستی صبرش به سر رسد وبلاگشو جمع کرد سهند که حالا اول راهه
چرا اذیتش می کنید
بابا سهند بچه خوبیه برید و ازش عذرخواهی کنید
باور کنید نمی تونه همتون رو لینک کنه اون وقت باید مل وبلاگس بشه لینک شما
با نمی تونه همش به شما زنگ بزنه اون وقت همش باید قید مدرسه و کار و زندگی شو بزنه
بابا نمیتونه به کل وبلاگهای شما سر بزنه اون وقت از وبلاگ خودش جا می مونه
بابا نمی تونه جواب همتون رو بده
سوالاتتون اکثرا تکراری است برید وبلاگشو نگاه کنید آپهای قبلیشو بخوانید جوابتون رو می گیرید
ممنون
تماس فرت
توضیح: * متن غلط املایی زیاد داره خودتون به بزرگی خودتون ببخشید
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 13:38 نویسنده:گل جوان
این آپ یکی از جنجالی ترین آپ های من در سال 88 بوده بطوری که خیلی از دوستان اینترنتی بنده این آپ معرفو رو دیدن و از من سوالاتی کردن
و خیلی ها هم با اس ام اس هاشون از بنده حمایت کردند
ممنون همتون
از سهند جان ، مادر محترمش و دایی عزیزش هم تماما تشکر می کنم
[ از ديگران چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 15:10 نویسنده:گل جوان
یادداشت من در شماره جدید رادیو کودک و نوجوان (سبزینه شماره 2):
اول اینکه برای دانلود سبزینه به وبلاگ آقای پور صادقی -رادیو کودک و نوجوان- مراجعه کنید
البته برای شنیدن و خواندن مصاحبه ها و پخشی که مربطو به من است باید بخش هنری را دانلود کنید
وبلاگ رادیو کودک و نوجوان (محمد پورصادقی عزیز)
بخش هنري شماره دوم :
بعید می دانم کسی ارسلان قاسمی را نشناسد
اما حداقل در مورد بچه های رادیو کودک و نوجوان مطمئنم که ارسلان را به
خوبی و بطور کامل می شناسند پس نیازی به معرفی وی نمی بینم.
اگر به سراغ نقش های وی در فیلم های مختلف برویم، یقیناً متوجه خواهید شد
که ارسلان از بازیگران معروف کودک و نوجوان سال های اخیر می باشد. بعید می
دانم در بین دوستان رادیو کودک و نوجوان کسی فیلم «جعبه موسیقی» فرزاد
موتمن با بازی ارسلان و یا فیلم «کلانتری غیرانتفایی» را دیده باشند. به
همین دلیل توضیحاتی کوتاه درباره بازی وی در این دو فیلم موفق سینمای کودک
و نوجوان ارائه می دهم.
ارسلان در «جعبه موسیقی» آن چنان موفق و قدرمتند بازی خود را ارائه داده
است که در حین تماشای فیلم هیچ لحظه ای او را ارسلان بازیگر نمی پنداریم و
با نقشش مجذوب فیلم می شویم و احساس می کنیم سرنوشت این کودک که با فرشته
در ارتباط است واقعی است و لحظه به لحظه منتظر عکس العمل های وی خواهیم
بود. کارگردان فیلم نیز از بازی وی به شدت راضی است و به قول خودش وحشتناک
ارسلان خوب بازی کرده است و می گوید ارسلان بازی درماتیک قابل خوب ارائه
داده و او بچه ای است که لنزها را می شناخت و همیشه از من سوال می کرد در
کجای قاب قرار گرفته ام و روزی که برای دادن تست پیشم آمد از بازی اش خوشم
آمد. موتمن این ها را می گوید و از فیلمش و بازی ارسلان راضی است اما بعید
می دانم فیلمش اکران شود و اگر هم شود به چند اکران در تهران محدود می شود.
«کلانتری غیرانتفایی» را به خاطر اکشن و کمدی بودنش برای بچه ها جذابیت
دارد اما آنقدر تعداد بازیگران کودک و نوجوان زیاد است که کسی متوجه بازی
هنرمندان علی شادمان و ارسلان قاسمی نمی شود.اگر روی بازی ارسلان زوم کنیم
متوجه توجه کامل او به نقشش و ارائه خوب و قابل قبول از او خواهیم بود. در
جشنواره فیلم کودک متاسفانه این فیلم با بی مهری رو برو گشت و حتی خیلی ها
از آن به بدی یاد کردند اما به نظر بنده این فیلم یکی از برترین های
جشنواره 23 بود.سرنوشت اکران آن هم زیاد خوب به نظر نمی رسد اما می توان
کمی به آمدنش در شبکه ویدئویی خانگی امیدوار بود.
آرمیتا مرادی:
آرمیتا یکی از پرطرفداترین بازیگران کودک
این روزهای سینمای کودک و تلویزیون شناخته می شود که البته در جشنواره
بیست و سوم کودک امسال لقب پرکارترین بازیگر کودک را نیز از آن خود کرد.
از آنجایی که اکثر نقش هایی را که بازی می کند کم حرف است به سلطان سکوت
کودک نیز شهرت پیدا کرده اما همین کم حرفی نشان از قدرت وی در بازی
هنرمندانه وی است. کمتر بازیگری را در سینما سراغ داریم که بتواند با سخن
کم و کوتاه این چنین شهرت و محبوبیتی را برای خودش فراهم سازد.
آرمیتا در سینمای اخیر در نقش های اول حضور داشته و اخیراً در یک فیلم
کانادایی به هنرنمایی پرداخته. به شدت خونگرم است ودر مصاحبه هایش سعی می
کند کسی را ناراحت نکند و محافظه کارانه از نقش هایش و دوستانش دفاع کند و
در عین حال نظر خود را نیز بگوید.با آرزوی موفقیت بیشتر وی در سینما و
تلویزیون . همچنین گفتنی است، جمعه ها ساعت 8 شبکه تهران سریال عملیات 125
از او در حال پخش است.
آلما اسکویی:
با وجود بازی در چهار فیلم آن چنان به شهرت دست یافت که هنوز با وجود غیبت
طولانی اش در سینما همچنان نامش مطرح می باشد و خیلی ها طرفدار وی می
باشند و منتظر بازگشتش هستند.
در بالا چهار فیلم اشاره کردم که البته خیلی ها که از اسکویی شناخت کامل
دارند فقط نام سه فیلم آن را می شناسند و خیلی ها فقط گل یخ و نصف مال من
نصف مال تو را به یاد دارند اما آلما در دو فیلم دیگر چون اسپاگتی در هشت
دقیقه و دخترک شیرینی فروش به ایفای نقش پرداخته است.
آلما اسکویی علاوه بر تجربه موفق بازیگری در فیلم گل یخ خواندن ترانه نیز
تجربه کرده است و در همان فیلم ها با کارگردانان بزرگی چون کیومرث
پوراحمد، وحید نیکخواه آزاد و رامبد جوان همکاری داشته است و کارنامه هنری
قابل قبولی را برای خود بر جای گذاشته است.
گفتنی است کسانی که حدس بزنند آلما در کدام فیلم دیگر بازی کرده است به
قید قرعه به یک نفر یک کارت اینترنت 9 ساعته از طرف وبلاگ گل جوان اهدا
خواهد شد.البته مصاحبه سروش بیات پور با این هنرمند را می توانید در رادیو
کودک و نوجوان مجله سبزینه شماره دو گوش دهید.
با تشکر از : پیام خدابنده لو به خاطر راهنمایی هایش ...
راستی:
خیلی ها از دو سال پیش از من عکس ارسلان قاسمی رو می خواستند که واسشون می گذارم
بابت تاخیر دو ساله پوزشش می طلبم!
گفتنی است این عکس ها رو بدون واتر مارک تقدیمتون کردم. و بازهم گفتنی است ارسلان در جشنواره 22 با فیلم جعبه موسیقی و خاطرات فردا حضور داشته و در جشنواره 23 با فیلم جعبه موسیقی و کلانتری غیرانتفایی حضور داشته است.
ارسلان قاسمی در جشنواره 22 کودک همدان-هتل بوعــلی-عکس: علی وزینی
ارسلان قاسمی در جشنواره 23 کودک همدان-هتل باباطاهر-عکس: علی وزینی
*(با ما به از این باش که با خلق جهانی)*
*: توضیح: مصراع بالا هیچ ربطی به ارسلان ندارد، شاید هم داشته باشد، خدا را چه دیدی؟! نـــــــــــــــــــه پیام ؟!!
[ از عکسهای من جه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 18:55 نویسنده:گل جوان
در سالگرد انتشار اولین شماره هفته نامه گل آقا، لطفاً لبخند بزنید!
روزگار گل آقا و اهالی!

خانم ها، آقایان!
خوانندگان محترم،
حالا که نیمی از سالهای امید به زندگانی خود را پشت سر گذاشته ایم می توانیم به شیوه کهن اجدادمان در ارائه پندنامه به شما بگوئیم که سخت ترین کار جهان این است که بخواهی لبخند را به مردمان هدیه دهی قبل از آنکه به اتهام سبک سری و لودگی و لطیفه گویی و جدی نبودن محاکمه ات کنند. پس ای عزیزان، در انتخاب کار آینده خود و فرزندانتان دقت کافی كنيد چون کار طنز ازجمله مشاغل سختی است که باوجود مصائب یاد شده هیچگونه بیمه اضافه و بازنشستگی پیش از موعدی نیز به آن تعلق نمی گیرد. البته در همینجا ذکر این نکته را هم ضروری می دانیم که در همین زمان کوتاه فراغت هم تجربه های گرانقدر و عمیقی کسب کردیم ازجمله اینکه توجه به سخن بزرگان و پیروی از نظرات پیشکسوتان کار درستی نیست، از آن جهت که خود ما عمری در تأسی از رهنمودهای مقام شامخ مرحوم گل آقا به جوانان می گفتیم که طنز را با اعتدال همراه کنند و با نفرت و بغض و کینه ننویسند و باور داشتیم که راه رستگاری و رسیدن به جامعه ای شاداب و پرگفتمان جز این نیست اما اکنون می بینیم که همه آن حرفها جزو محصولات کشکی _ پشمی آبدارخانه بوده و با خاموشی دهان طنز، خوشبختانه باقی دهان ها بدون نیاز به مهر و محبت و اعتدال باز شده و گفتمان افزایش یافته است!
بزرگواران،
همانگونه که مطلعید برطبق یکی از فرضیه های بقا، در ساز و کار گذر ایام و چرخش طبیعت گونه هایی موفق به ادامه حیات می شوند که در گذر از این ایام جان سخت تری پیدا می کنند. متاسفانه ما یکی از این گونه ها هستیم. به همین خاطر با توجه به شرایط محیط زیستی خود شکل دیگری از حیاتمان را با چاپ کتابهای طنز و کاریکاتور و تولید انیمیشن ادامه می دهیم. باشد که فرضیه های جدیدی را در جهان علم و هنر پایه گذاری کنیم.
خانم ها و آقایان، در سالگرد انتشار اولین شماره هفته نامه گل آقا، لطفاً لبخند بزنید!
گیتی صفرزاده، روزنامه جهان اقتصاد
مرتبط:
سيزده سال گل آقا
وبنامه ای برای 13 سال گل آقا
سال انتشار هفته نامه گل آقا با فراز و نشیب ها و اتفاقهای زیادی همراه بود که این اتفاقها نشان دهنده اهمیت و تاثیر انتشار گل آقا در رشد فضای فرهنگی و عرصه طنز و کاریکاتور کشور است. البته برخی از این رویدادها با حوادث مهم سیاسی – اجتماعی زمان خودش هم در ارتباط بوده و درست به همین دلیل است که در فهرستی که از مهم ترین وقایع سالهای انتشار هفته نامه تهیه کردیم، مسایلی از این جنس را هم می بینید (که البته برای جور بودن جنس مان نبوده!) با وجود دقت و ریز بینی عوامل تهیه این فهرست، قطعا حوادث و وقایعی از فهرست ما جا مانده که همین جا از تمام جا ماندگان حلالیت می طلبیم!
سال1370:

[ از گل آقا چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 18:53 نویسنده:گل جوان
سلام به همه دوستان گل و همراهان هميشگي!
زمان انتشار اين شماره هم بلاخره فرا رسيد. اين شماره هم شامل چهاربخش هنر / فرهنگ / ورزش و علم است که با زحمات بسيار تيم راديو کودک و نوجوان آماده شده است.
سخن هاي ابتدايي و انتهايي (خوشامد گويي و خداحافظي به سبک راديويي ما) فقط در نسخه کامل مجله است و هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد!!! چون حجم نسخه کامل اين شماره ?? مگابايت است.
اين شماره از مجله به صورت بخش بخش نيز منتشر مي شود و اين مزيت فقط به خاطر راحت تر بودن شما عزيزان و دادن حق انتخاب در نظر گرفته شده است.
شماره ي دوم مجله چندرسانه اي سبزينه تقديم به شما!
نسخه کامل شماره دوم مجله چندرسانه اي سبزينه:
بخش فرهنگي شماره دوم :
بخش علمي شماره دوم :
بخش ورزشي شماره دوم :
بخش هنري شماره دوم :
دست اندرکاران اين شماره آقايان: محمد پورصادقي . علي وزيني . علي خطيبي . عباس کريمي . سروش بيات پور
خانم ها: فائزه تقوا . سروه و سيمين
عکاس: فائزه تقوا
ميهمانان محترم اين شماره: متين حيدري نيا . سهند جاهدي . پريا مردانيان . نيکي نصيريان . آلما اسکويي.
با تشکر از : خانواده هاي ميهمانان ارجمند. پيام خدابنده لو و اهالي سايت سينما روز
نکته:
به تمامی سوالات و مشکلات فنی در بخش نظرات پاسخ داده خواهد شد. برای
مشاهده این شماره فقط به برنامه ادوب ریدر (ورژن ۶ به بعد) نیاز دارید.
منتظر نظرات سبز و زیبایتان هستیم.
منبع: وبلاگ رادیو کودک و نوجوان (محمد پورصادقی عزیز) - با تشکر ویژه از ایشون
[ از ديگران چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 22:54 نویسنده:گل جوان
نوزده سال پیش در چنین روزهایی (اول آبان 1369) اولین شماره هفته نامه گل آقا منتشر و طنز معاصر ایران وارد مرحله جدیدی از تحول و ظهور و بروز استعدادهای جوانی در عرصه طنز و کاریکاتور شد. گل آقا 13 سال هر هفته به صورت منظم روی دکه های روزنامه فروشی آمد و شرح اتفاقهایی که در این سالها بر گل آقا (اعم از شخص مقام گل آقایی و مجله اش) و گل آقاییها گذشت مثنوی هفتاد من کاغذ می شود که با توجه به شرایط و امکاناتی که این روزها به کار مطبوعاتی اختصاص دارد تهیه نیم بندش هم به زحمت امکان پذیر است! پس همکاران گل آقا دست به کار شدند و در صفحه های مجازی و در قالب وبنامه ای در سایت گل آقا به نشاني (http://golagha.ir/webmags/?ty=5&magid=85) مجموعه ای متنوع شامل : منتخبی از آثار طنازان گل آقایی ، روی جلدهای هفته نامه با موضوع سالگرد انتشار گل آقا، فیلم کوتاهی از مراحل انتشار هفته نامه گل آقا، آلبوم عکس مراسم سالگرد هفته نامه (با حضور هنرمندان و چهره های ادبی ،سیاسی و ...)، وقایع مهم سالهای انتشار هفته نامه در قالب سالشمار و مطالب خواندنی و تصاویر دیدنی دیگر تهیه کردند .
پس از تعطیلی نشریات گل آقا ، سایت گل آقا همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد تا دوستداران حرف حق (از نوع دوکلمه ای و حسابی اش!) حداقل در فضای مجازی مجالی برای خواندن و دیدن داشته باشند. چاپ هفته نامه گل آقا در حالی در سال 1381 متوقف شد که شعار روی جلد آن ، مدتی قبل از تعطیلی از: یک زبان دارم دو تا دندان لق / می زنم تا زنده هستم حرف حق! به: ... می زنم تا می توانم حرف حق! تغییر پیدا کرده بود.
[ از گل آقا چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 17:36 نویسنده:گل جوان
بررسی جشنواره فیلم کودک و یادداشت داور بین الملل
دو ماه و بیست و سه روز از جشنواره 23 کودک گذشت!

عکس: علی وزینی - اختتامیه بیست و سومین جشنواره کودک - 15 مرداد 88-همدان
دو ماه و بیست و سه روز از جشنواره 23 کودک گذشت!
فیلم «یک و جب از آسمان» به کارگردانی علی وزیریان در حالی اکران شد که نسبت به فیلم های همزمان اکرانش پائین ترین فروش و استقبال مواجه شد و حتی حضور بازیگران کودک معروف آن همچون سهند جاهدی و آرمیتا مرادی نیز نتوانستند فروش خوبی برای فیلم داشنته باشند. فیلم «مسیر عشق» که از کاندیدای دریافت پروانه زرین بهترین بازیگر کودک جشنواره بود چندی پیش از تلویزیون با کیفیتی نه چندان مطلوب به نمایش درآمد و فیلم «همبازی» غلامرضا رمضانی نیز پروانه نمایش گرفت.اما هنوز سرنوشت هیچ یک از فیلم های جشنواره معلوم نیست.
در همان روزهایی که اکبر نبوی دبیر جشنواره کودک شد قول مساعد برای جشنواره و اکران به موقع آنها در پائیز همراه با ایام مدرسه را داد که استعفای ناگهانی وی همه چیز زا بر هم زد و مسعود احمدیان نیز فقط موفق شد جشنواره را در همدان برگزار نماید.
هرچند پوران درخشنده نیز قصد دارد فیلم خوابهای دنباله دار خود را بزودی در پائیز اکران کند اما همانطور که پیش بینی می شود این فیلم همانند فیلم یک وجب از آسمان فقط در تهران و چند شهر بزرگ به نمایش در خواهد آمد.
در این 64 روز سپری شده از جشنواره هنوز محل برگزاری جشنواره معلوم نیست هرچند که وزیر ارشاد در یک مصاحبه خود با ایسنا می گوید هنوز برای جشنواره کودک و محل برگزاری آن تصمیمی نگرفته ایم و در همان روز به خبرنگار ایرنا و فارس برگزاری جشنواره 24 را در همدان خبر می دهد. بدین ترتیب جای طرح سوالاتی را باقی ماند که به راستی آیا همدان میزبان خوبی در این سه دوره برای جشنواره بوده است؟ آیا همدان می تواند میزبان دائمی جشنواره کودک باشد؟ آیا عدم استقبال هنرمندان و سینماگران بزرگ کودک در سه دوره جشنواره به میزبانی همدان مربوط می شود؟ وهزاران آیا و سوالاتی دیگر ...
با این وجود در خود استان همدان هنوز مدیر اجرایی برای جشنواره کودک 24 فعلا در نظر گرفته نشده و در دبیرخانه این جشنواره فعالیتی دیده نمی شود.باید منتظر ماند تا دید مردان سینمایی و فرهنگی کشور چه تصمیمی را برای سرنوشت این جشنواره بین المللی خواهند گرفت.
در خصوص فیلم سازی برای جشنواره 24 تنها فیلمی که خود را از هم اکنون برای جشنواره 24 آماده کرده است فیلم ترانه کوچک من به کارگردانی مسعود کرامتی است که از شهریور تا مهر ماه 88 در روستای یلفان همدان مقابل دوربین یداله صمدی رفت تا با خیال راحت فیلم را به جشنواره برساند و مانند بقیه فیلم ها نباشد که یک ماه به شروع جشنواره یادشان بیاد باید فیلمی بسازند.
ابراهیم فروزش که از کارگردانان سینمای کودک نیز به شمار می رود فعلا ترجیح داد فیلم کودک نسازد و این بار فیلم سنگ اول را کلید زد تا مدتی از سینمای کودک به دور باشد.
باید منتظر ماند و دید در این ایام باقی مانده به شروع جشنواره که هنوز نه محل آن مشخص است و نه زمان چه اتفاقاتی برایش روی خواهد داد.امید است هرچه سریعتر یادی هم از جشنواره بین المللی شود.
سینما روز در همین راستا به سراغ یکی از داوران بین الملل جشنواره در دوره بیست و سوم رفته که در ادامه یادداشت امیر لطفیان که از نویسندگان ماهنامه تخصصی فیلم کوتاه نیز می باشد، را می خوانید:
ایمان لطفیان(داور بین الملل جشنواره23):
میزاک، مغول و چند مشکل دیگر
بیستوسومین جشنوارهی فیلم کودکان ونوجوانان همدان مانند دیگر جشنوارههای ایران به پایان رسید، اما مشکل اینجاست که چرا باید از کلمهی مانند استفاده کنم؟ مگر جشنواره برای کودکان و نوجوانان نیست؟ فکر کنم مسئولین جشنواره نیز از پاسخ به این سوال عاجز باشند وگرنه در جشنوارهیی که کودکان برای تماشای کارتون و فیلم آمدهاند فیلمهایی از قبیل چشم و مغول را در جشنواره حال برای هر بخش و ویژه برنامه انتخاب نمیکردند! وقتی برای داوران خارجی راجعبه این دسته فیلمها که در این دوره و دورههای قبل نمایش دادهاند صحبت کردم باور نمیکردند که جشنواره به خودش این اجازه را بدهد و به خاطر بزرگترها بچهها را نادیده بگیرد. اصلاً چرا راه دور برویم همین میزاک خودمان فیلمی که بزرگترها هم در جشنوارهی فجر و منتقدان با آن مشکل داشتند! حال به صرف اینکه در داستان اشاره شده که بچهیی به خاطر پلیدیهای روی زمین رغبتی به دنیا آمدن ندارد میشود این فیلم را در شاخهی کودکان و نوجوانان قرار داد؟!!!. از مسئول انتخاب هم که سوال میکردیم چرا چنین فیلمهایی را انتخاب کردند؟ میگفتند: زمانهی متفاوتی است و بچههای این نسل همه روشنفکر هستند! براستی این است معنای روشنفکری؟ باور کنید چه بسیار فیلمهایی هست که اگر برای پر شدن و متعدد کردن بخشهای جشنواره بخواهیم میتوانیم سراغ آنها برویم. فیلمهایی بسیار بهتر از میزاک و زادبوم هست که بچهها را خوشفکر بار بیاورد. مگر ماهی بزرگ تیم برتون نبود فیلمی که به بچهها یاد میداد چگونه هدف را جستجو و دنبال کنند، مگر چارلی و کارخانه شکلات سازی نبود که به بچهها اهمیت خانواده را نشان میدهد این همه فیلم هست که همراه با تصاویر شاد و کودکانه این همه پیام و حرف پشتش خوابیده. نگوئید نیست بگوئید نمیخواهیم.
زمانی که برای داوری در جشنواره انتخاب شدم با خوشحالی با خود میگفتم: جشنواره همدان راه خودش را پیدا کرده طی این دو دوره قبل این قدر تجربه کسب کردهاند که سلیقهی بچهها را بشناسند و فیلمهای درست را در هر بخش انتخاب کنند حال چه برای کودک چه دربارهی کودک. اما خیال باطل؛ هیأت انتخاب هنوز در دوران بچههای آسمان فکر میکردند( که ایکاش همان بچههای آسمان را نشان میدادند). بعضی از فیلمها به قدری کسل کننده بودند که حتی بزرگترها هم برای دیدنش رغبت نشان نمیدادند و ما در طی پخش فیلم به فکر فلسفهی چرت زدن بودیم. یکی از داوران خارجی از ما ایرانیها پرسید که فیلمهای ایرانی شبیه فیلمهای عربی هستند؟ ما هم که بهمان بر خورده بود گفتیم: نه! و شروع کردیم تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی،( و باز هم ایکاش) ایکاش تعریف نکرده بودیم دوباره آبرویمان و اصلاً عرق ملیمان خدشه دار شد. خیلی طول کشید تا آنها متوجه کنیم کار یک آماتور بوده و آنها هم میگفتند: که آماتور را نباید در چنین جشنوارهی بینالمللی راه دهند(که راست هم میگفتند)
البته مشکل تنها از خود جشنواره نیست و کارگردانها هم کم لطفی در حق بچهها میکنند. آن قدر درگیر دربارهی کودک شدهاند که دیگر سلیقهی بچهها را فراموش کردهاند و اگر کسی به آنها بگوید که بچهها آن لذتی را که باید از فیلمهای شما نمیبرند باور نمیکنند؛ تا قبل از مراسم اختتامیه با خود میگفتم: یعنی کسی نیست که فقط بچهها برایش مهم باشد نه جایزه؟ اما آقای کرامتی جملهیی را در مراسم اختتامیه گفتند که به قول ما جوانان خیلی با آن حال کردم: من اگر اینجام فقط برای این است که دل حداقل دو سه تا بچه را شاد کنم. هدف اصلی و نهایی جشنواره هم چیزی غیر از این نیست ولی هنوز چرا در مسائل اولیه دچار مشکل هستیم شاید درک آن برای ما سنگین باشد و خیلی زود است تا ما متوجه مشکلات عمده بر سر راه سینمای کودک را بفهمیم. باور کنید خوشحال کردن و شاد کردن کودکان سادهتر از آن است که حتی فکرش را بکنید. فقط کافی است اولین دغدغه کودکان باشند. در چند روز داوری افرادی که با ما مرتبط بودند و هنوز کودکی خود را فراموش نکرده بودند مفرحترین و شادترین لحظات را برای ما فراهم آوردند. کودکی آنها که هنوز زنده است میتوانند برای کودکان فیلم بسازند، تصمیم بگیرند، و اجرا کنند.
با تشکر از : میترا مهتریان(سردبیر ماهنامه فیلم کوتاه) و ایمان لطفیان (داور بین الملل جشنواره23)
[ از عکسهای من جه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 9:28 نویسنده:گل جوان
كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچههای خراسان، تو را میشناسند
*** میلاد امام رضا (ع) مبارک ***
دوست دارم صدات کنم ، تو هم منو صدا کنی
دوست دارم نگات کنم ، تو هم منو نگاه کنی

عکس: علی وزینی - حرم امام رضا - نوروز 1386

حسين صافي/ بچهها گلآقا پیاپی 376، سال1386
یادم میاد هفت هفت هفتاد و هفت (77/7/7) به مدرسه می رفتم
اما امروز هشت هشت هشتاد و هشت (88/8/8) مصادف با میلاد امام رضا امام هشتم در ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه در مسجد قبا بودم مسجد محلمون دعای ندبه.
سالروز درگذشت قیصر امین پور هم دیروز بود که روحش شاد به همین دو مناسبت شعری از مرحو امین پور در وصف امام رضا تقدیمتون می کنم
متن شعر زیبای مرحوم قیصر امین پور در وصف امام رضا(ع) به این شرح است.
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را میشناسند
اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچههای خراسان، تو را میشناسند
راستی هرکس میره مشهد یا از سایت زیارت مجازی آقا رو زیارت می کنه دعا کنه که امام رضا منو هم بطلبه
مرسی و ممنون
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 10:18 نویسنده:گل جوان
13 سال با گل آقا

پنج دلیل برای اینکه گل آقا را دوست نداشته باشیم

علي رادمند، هفته نامه گل آقا پياپي 475 سال1379
دلیل دوم: کیومرث صابری فومنی پس از استقبال گسترده مردم از هفته نامه گل آقا با قاطعیت و روشنی اعلام کرد که پایبند نظام جمهوری اسلامی است. نامبرده با اینکه می توانست با انجام مصاحبه های جنجالی و اعلام نظرات کوبنده خود را به قهرمان خلق کارگر و شهید راه حقیقت تبدیل کند و اسطوره همیشگی افرادی شود که از جان دیگران مایه می گذارند، با کمال بی شرمی از اعتقاد واقعی اش سخن گفت.
دلیل سوم: کیومرث صابری فومنی میانه رو بود و هفته نامه گل آقا را نیز با همین رویه منتشر می کرد. وی در زمانه ای که عده ای با صدای بلند داد می زدند و عده ای بدون صدای بلند می زدند!، یک گروه رفتار خودش را به آزادی طلبی و گروه دیگر به اصول طلبی منسوب می کرد، با بی آبرویی تمام اعلام کرد که اهل میانه روی است و اعتدال را تنها راه موفقیت می داند.
دلیل چهارم: کیومرث صابری فومنی همکارانش را از کار در نشریات دیگر منع می کرد. او بدون توجه به روحیه آزادگی هنرمندانه که باعث می شود هرکس هرجا هرچیزی می خواهد بگوید، اصول و چارچوبهایی برای همکارانش وضع می کرد و در صورت تخطی همکارانش از این اصول در زمان قطع همکاری با آنان با کمال خشنودی می گفت: اشکالی ندارد، مهم این است که هرجا باشند زیر آسمان ایران کار کنند.
دلیل پنجم: کیومرث صابری فومنی معتقد بود خوب تمام کردن مهمتر از خوب شروع کردن است. برهمین اساس هفته نامه گل آقا را در آغاز سیزدهمین سال انتشارش در سال1381 متوقف کرد و با پررویی تمام یک کلمه هم درباره دلایلش نگفت. آنانکه گل آفا را سوپاپ میدانستند خوشحال شدند که سرانجام عمرش به سر رسید و آنها که او را مبارز می دانستند گفتند عمرش را به سر رساندند. اما ما هنوز بعد از گذشت 5 سال از آن ماجرا به هنر خوب تمام کردن فکر می کنیم.
بخشهای مختلف این وبنامه (اعم از کاریکاتور، مطلب طنز، تاریخچه، عکس، فيلم و بازتابهاي توقف انتشار هفته نامه...) را بخوانید و ببینید آیا شما هم می تونید دلیلی به این دلایل اضافه کنید؟
آلبوم تولد!


و اما

از راست به چپ: امیر شهاب رضویان(کارگردان)، پیمان پاکشیر، نیک آهنگ کوثر، علی رادمند، بزرگمهر حسین پور و امیر حسین داودی (جمیعا کاریکاتوریست!) در حال توجه به رهنمودهای مقام شامخ گل آقایي(1376)
[ از گل آقا چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 12:27 نویسنده:گل جوان
یکهو خانم دکتری برای معالجه عمه ی هانیه توسلی (لیلا) وارد قصه شد
مادرم تا دیدش گفت قیافه این خانم دکتر آشناست... و بعد گفت: این از دوستان من بوده و ما باهم دوران دانشجویی بودیم
خانم دکتر پزشک عمومی است و ایام تحصیل با مادر بنده برای دکتری درس می خوانندند
اسمشون خانم دکتر مژگان طاهری است که در شمس العماره دکتر خانواده شمس العماره ای ها شدند.
اینم عکسشون مطبشون رو هم اگر خواستید بگید بدم
البته مطبشو خودم پیدا کردم نه مادرم
مادرم سالها بود ازش بی خبر!!!

[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 12:25 نویسنده:گل جوان
خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد!

سایت سینما ما در اقدامی ناجوانمردانه اقدام به درج این مصاحبه در سایتشون کرده
هرچند اسم سینما روز رو آورده اما اسمی از بنده و پیام نیاورده
و عکس هم از عکسهای قدیمی فولادومند گذاشته که می تونید به لینک سینما ما مراجعه کنید
http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1896.html
لینک مصاحبه: اینجا کلیک کنید
گفت و گوی اختصاصی با «اندیشه فولادوند»+ یکی از اشعارش
سینما روز - علی وزینی: «اندیشه فولادوند» شاعر و بازیگر 27 ساله جوان و خوش آتیه سینما متولد تهران، اولین بار با ایفای نقشی حیرت آمیز در فیلم «سربازهای جمعه» مسعود کیمیایی به سینما آمد که باعث شده، هنوز خیلی ها او را با «نقره» این فیلم بشناسند. با وجود پیشنهاد ها برای حضور در تلویزیون، تنها سینما را برگزیده و حضوری در تلویزیون نداشته است.
اندیشه فولادوند پیش از آنکه به عنوان یک بازیگر شناخته شده باشد، یک شاعر است و کتاب شعری از او با نام «عطسه های نحس» منتشر شده و دفتر شعرهایش شامل اشعار او از دوران کودکی تا به امروز است.
آخرین کار سینمایی که اولین حضورش در شهرستان نیز محسوب می شود بازی در فیلم «سنگ اول» به کارگردانی ابراهیم فروزش است که نقش اصلی فیلم با اوست و در شهرستان ملایر، یکی از شهرستان های استان همدان تصویربرداری می شود.
گفتنی است پیش از این در فیلم های «مریم مقدس»، «سربازهای جمعه»، «اپیزودهای سه گانه ستاره ها»، «سنگ كاغذ قيچي»، «چهارانگشتی»، «سن پترزبورگ» و «یک خاطره بگو حواسمو پرت کن (زندگی با چشمان بسته)» به ایفای نقش پرداخته است.
اهل مصاحبه نیست اما گفت و گو با ما را پذیرفت. در خصوص فیلمش در هنگام ضبط فیلم گفت و گویی با وی انجام دادیم و بارها حرف هایمان به خاطر فیلم قطع شد. مصاحبه ما با فولادوند در ماه تولدش، با چنین فضایی انجام شد که در ادامه می خوانید:
با یک سوال کلیشه ای شروع می کنم و این که چطور شد در «سنگ اول» بازی کردید؟
يك روز از دفتر آقاي فروزش به من زنگ زدند و گفتند: «ميخواهيم قصهاي بسازيم و ميخواستيم شما فيلمنامه را بخوانيد و ببينيم ميتوانيم همكاري كنيم.»
شما فيلمنامه را خوانديد؟
بله من همان شب فيلمنامه را شروع كردم. البته همان موقع كه گفتند فروزش ميخواهد كار را بسازد براي من كافي بود. چون ايشان را ميشناختم و ميتوانستم حدس بزنم فضاي فيلم در چه احوالاتي است. اما طبق رسم سينما و دعوت به كار، همان شب آن را خواندم و بسيار لذت بردم.
تجربه حضور در شهرستان چطور بود؟
خيلي جالب بود. چون اين هفتمين فيلم من بود. «سربازان جمعه»، «سه اپيزود ستارهها»، «سنگ كاغذ قيچي»، «سن پترزبورگ» و «زندگي با چشمان بسته» كاملا در تهران بود و تنها 11 روز از فيلم چهار انگشتي در شهرستان بود و اين اولين تجربه من محسوب ميشود كه به طور كامل در شهرستان فيلمبرداري ميشود.
ملاير و اين روستا و همكاري مردم را چگونه ديدهايد؟
همكاري مردم را فوق العاده ديدهام. فرهنگ غريب عاطفي اينجا حاكم است. بسيار روابط عاطفي مستحكم است. منهاي خاصيت مهمانپذيري و غريبنوازي كه در فرهنگ ايراني جايگاه ويژهاي دارد، اينجا اين روابط چند برابر است و مردم بسيار هنردوست و هنرفهم هستند و من بسيار از اين روابط حيرت كردم.
كار «ابراهيم فروزش» خارج از ژانر كودك ريسك نبود؟
من از اين تقسيمبنديها ندارم و به آن معتقد نيستم. فروزش فيلمساز بزرگي است. هر فيلمساز بزرگي، در هر ژانري بخواهد كار كند موفق است و اين بستگي به شرايط دارد كه قهرمان فيلم كودك يا 14 ساله يا 18 ساله باشد. كار با فروزش تجربه خوبي ميتوانست براي من باشد. برخي از همكاران ما هستند كه براي سينما تقسيمبندي بين تجاري و هنري قائل هستند. من خيلي با اين تقسيمبندي موافق نيستم. اگر فكر كنيم اين تقسيمبنديها وجود دارد، آقاي فروزش و همنسلان ايشان در گروه سينماي هنري محسوب ميشوند حضور در چنين سينمايي براي من كه در گروه ديگر فعال بودهام، فرصت خوبي است تا يك شاعرانگي را در سينما تجربه كنم.
كار با نابازيگران چطور است؟
بسيار سخت. دليلش اين است كه وقتي هميشه با بازيگران حرفهاي و در سينماي قصهگوي شهري كار ميكنيد، خيلي سخت است كه در قصهاي كار كند كه به يك كار مستند نزديك باشد و رئاليسم غليظي در آن جاري است و قرار است با تعدادي نابازيگر مواجه شويد. اين اصطلاح نابازيگر را نميفهمم چون معتقدم هر كسي جلوي دوربين برود و يك سري حركات را كه به او ميگويند انجام ميدهد و در راستاي فيلم خود را كنترل ميكند بازيگر است. اما كار با بازيگران بومي براي من سخت است. چون دائما در اضطراب هستي كه تفاوتي ميان تو و آنها وجود نداشته باشد. آنها آدمهاي داستان هستند و ما نقش آنها را بازي ميكنيم. به خصوص در اين فيلم كه با گويش محلي هم هست و گويشهاي اصيلي دارند كه ما صرفا اين گويش را تقليد ميكنيم. جبران اين فاصله يك زحمت زيادي ميبرد و در هيچ يك از 6 فيلم قبلي كه نقشهاي دشواري داشتم، به اندازه اين فيلم استرس قبل از هر پلان را تجربه نكردهام. من و آقاي تنابنده تمرين زيادي براي تقليد صداي آنها انجام ميدهيم كه خيلي كار ميبرد. من تلاش خودم را انجام دادهام و اميدوارم نتيجهاش هم رضايت بخش باشد. كار با اينها سخت اما جذاب است.
در مورد نقش تان توضيح ميدهيد؟
نميتوانم نقش و داستان را توضيح بدهم. اما بر خلاف نقشهايي كه براي زنها اين روزها نوشته ميشود، اين زن داراي پارادوكس است. يك زن روستايي با تمام ويژگيهاي روحي يك زن ساده روستايي است كه به خاطر مشكلاتي كه براي شوهرش به وجود ميآيد دچار تغييراتي ميشود كه او را داراي پيچيدگي ميكند. با توجه به اينكه كل قصه در 7-8 روز ميگذرد، حفظ تماتيك و يكدست درآوردن حسهاي او كار دشواري است كه به طور منظم اين پيچيدگيها را پيدا ميكنيم.
به نظرتان نقشهاي قبليتان منفي بوده است؟
ما شخصيتي در فيلم ميبينيم كه معتاد است و ميگويند منفي است. مگر هر كسي معتاد است منفي است؟ يا زني كه بچه به دنيا ميآورد را مثبت ميناميم. كاراكترهاي شهري در سينماي قصهگو داراي پيچيدگيهايي هستند كه ناشي از مسائلي است كه در شهر ميگذرد. حال وقتي اين پيچيدگيها را به روستا ميآوريم، نقش متفاوت ميشود. به همين دليل «نقره» سربازان جمعه كه از يك طبقه بالاي جامعه بود يا بازيگر ستارهها 2 كه از جنوب شهر آمده بود در فضاي ده متفاوت ميشوند. من نقش يك زن باردار را بازي ميكنم و من چون تا حالا حس مادرانه را بازي نكردهام، اين بخشش برايم خيلي مهم است و حس مادرانهاي در اين كاراكتر جاري است كه در نقشهاي قبليام نبود.
نقشها چقدر بر اندیشه فولادوند تاثیر ميگذارد؟
اين سوالي است كه از بازيگران ميشود و جواب كليشهاي هم وجود دارد. اما ما بازيگران شغلمان اين است كه مدتي ميآييم و نقشي را بررسي و بازي ميكنيم. بخشي از كاراكتر در تو دخالت ميكند اما ادغام شدن تو و كاراكتر به اندازه عمر فيلمي است كه بازي ميكني. بعد مانند هر هنرمند ديگري از اثر و نقشت جدا ميشوي. شما وقتي يك غزل مينويسي تا لحظهاي كه داري غزل را مينويسي با كلمه به كلمه و مصراع به مصراع و بيت به بيت همزيستي ميكني و دخالت ميكني تا به وجود ميآيد. اما وقتي غزل تمام شد از آن جدا ميشوي و ميتواني آن را دوست داشته باشي يا نداشتهباشي. با پايان فيلم، كاراكتر تمام ميشود و در جامعه به زيست خود ادامه ميدهد و در بهترين نوعش اين اتفاق ميافتد.
براي فيلمي شعر گفتهبوديد؟
فيلمي براي تهران بود كه داريوش مهرجويي، سيفالله داد و مهدي كرمپور سه اپيزود آن را ساختند و از من خواستند ترانهاي براي سه نسل مختلف و مواجهه با تهران، بگويم. من يك ترانه براي اين فيلم كار كردم و كارن همايونفر آهنگ را ساختند و رضا يزداني كه در اپيزود سوم بازي ميكند، ترانه را خواند.
توضیحاتی رو هم در خصوص کتاب شعرتان بدهید.
مجموعه اشعارم که از کودکی تا به حال سروده ام را در کتابی به نام «عطسه های نحس» انتشارات ثالث در سال 1387 منتشر شده است.این مجموعه شامل 45 شعر می باشد.
در پایان یکی از اشعار موجود در کتاب عطسه های نحس با نام «انفجار لاشه» کاری از اندیشه فولادوند تقدیم حضورتان می شود.
خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار
شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است
لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار
یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند
ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
بر سنگ فرش کوچه خوابیده بی سرانجام
این مرده ی کفن خوار سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم بی سرنشین کبودند
مردی تکیده، بیزار سیگار پشت سیگار
تصعید لاله ی گوش با جیغ های رنگی
شک و شروع انکار سیگار پشت سیگار
این پنج پنجه امشب همخوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار سیگار پشت سیگار
مردم در این رهایی در کوچه های بن بست
انگار ها نه انگار سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تلافی بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوه ها قدیمی است
مومن به اصل تکرار سیگار پشت سیگار
لخت و پلید با اخم کنج اتاق تاریک
در بستری گنهکار سیگار پشت سیگار
صد لنز بی ترحم در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار سیگار پشت سیگار
اسطوره های خائن در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصه، قاب تو بود و انکار
کوبیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
با یک طپانچه امشب این عطسه هم ترور شد
شلیک تیر اخطار سیگار پشت سیگار
هر شب همین بساط است، چای و سکوت و یک فیلم
بعد از مرور اشعار سیگار پشت سیگار
ته مانده های سیگار در استکانی از چای
هاجند و واج انگار سیگار پشت سیگار
کنسرو شعر و سیگار، تاریخ انقضا خورد
سه/یک/ممیز چهار سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد
یک مارک بی خریدار سیگار پشت سیگار
با تشکر از: پیام خدابنده لو
منبع: سینما روز
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 19:8 نویسنده:گل جوان
این MP3 PLAYER بنده به رحمت خدا رفته
براش یک فاتحه بخونید
یادم نمیاد خدابیامرز اولین مصاحبشو با کی انجام داد
ولی آخریشو خوب یادمه
با خانم ماهایا پطروسیان
فکر کنم خیلی از بازیگران کودک این ام پی تری پلیر بنده رو به یاد داشته باشند
بزودی چند تا عکس این خدابیامرز در دست افراد رو براتون می گذارم

گردن مریلا زارعی هم شکست!!!

خاطره از مریلا زاریع در بازی در سریال ولایت عشق:
**مريلا زارعي(گلناز): به هر حال اساس كار ما اسب بود و هر تاخت كه شما ميبينيد در كار، حاصل چند بار تمرين و تكرار بود. ممكن بود شرايط متفاوتي پيش بيايد. قرار بود از خيل اسراء، طاهره را آزاد كنم. قرار بود بعد از آن به صورت واژگون با پشتك زدن از بالاي كوه بياييم پايين. من و خانم طباطبايي در اين واژگون شدنها به نوعي به هم گره خورديم. من فقط تنها صدايي كه شنيدم صداي خرد شدن مهرههاي گردنم بود.
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 18:57 نویسنده:گل جوان
میزاک، مغول و چند مشکل دیگر
امیر لطفیان
بیستوسومین جشنوارهی فیلم کودکان ونوجوانان همدان مانند دیگر جشنوارههای ایران به پایان رسید، اما مشکل اینجاست که چرا باید از کلمهی مانند استفاده کنم؟ مگر جشنواره برای کودکان و نوجوانان نیست؟ فکر کنم مسئولین جشنواره نیز از پاسخ به این سوال عاجز باشند وگرنه در جشنوارهیی که کودکان برای تماشای کارتون و فیلم آمدهاند فیلمهایی از قبیل چشم و مغول را در جشنواره حال برای هر بخش و ویژه برنامه انتخاب نمیکردند! وقتی برای داوران خارجی راجعبه این دسته فیلمها که در این دوره و دورههای قبل نمایش دادهاند صحبت کردم باور نمیکردند که جشنواره به خودش این اجازه را بدهد و به خاطر بزرگترها بچهها را نادیده بگیرد. اصلاً چرا راه دور برویم همین میزاک خودمان فیلمی که بزرگترها هم در جشنوارهی فجر و منتقدان با آن مشکل داشتند! حال به صرف اینکه در داستان اشاره شده که بچهیی به خاطر پلیدیهای روی زمین رغبتی به دنیا آمدن ندارد میشود این فیلم را در شاخهی کودکان و نوجوانان قرار داد؟!!!. از مسئول انتخاب هم که سوال میکردیم چرا چنین فیلمهایی را انتخاب کردند؟ میگفتند: زمانهی متفاوتی است و بچههای این نسل همه روشنفکر هستند! براستی این است معنای روشنفکری؟ باور کنید چه بسیار فیلمهایی هست که اگر برای پر شدن و متعدد کردن بخشهای جشنواره بخواهیم میتوانیم سراغ آنها برویم. فیلمهایی بسیار بهتر از میزاک و زادبوم هست که بچهها را خوشفکر بار بیاورد. مگر ماهی بزرگ تیم برتون نبود فیلمی که به بچهها یاد میداد چگونه هدف را جستجو و دنبال کنند، مگر چارلی و کارخانه شکلات سازی نبود که به بچهها اهمیت خانواده را نشان میدهد این همه فیلم هست که همراه با تصاویر شاد و کودکانه این همه پیام و حرف پشتش خوابیده. نگوئید نیست بگوئید نمیخواهیم.
زمانی که برای داوری در جشنواره انتخاب شدم با خوشحالی با خود میگفتم: جشنواره همدان راه خودش را پیدا کرده طی این دو دوره قبل این قدر تجربه کسب کردهاند که سلیقهی بچهها را بشناسند و فیلمهای درست را در هر بخش انتخاب کنند حال چه برای کودک چه دربارهی کودک. اما خیال باطل؛ هیأت انتخاب هنوز در دوران بچههای آسمان فکر میکردند( که ایکاش همان بچههای آسمان را نشان میدادند). بعضی از فیلمها به قدری کسل کننده بودند که حتی بزرگترها هم برای دیدنش رغبت نشان نمیدادند و ما در طی پخش فیلم به فکر فلسفهی چرت زدن بودیم. یکی از داوران خارجی از ما ایرانیها پرسید که فیلمهای ایرانی شبیه فیلمهای عربی هستند؟ ما هم که بهمان بر خورده بود گفتیم: نه! و شروع کردیم تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی،( و باز هم ایکاش) ایکاش تعریف نکرده بودیم دوباره آبرویمان و اصلاً عرق ملیمان خدشه دار شد. خیلی طول کشید تا آنها متوجه کنیم کار یک آماتور بوده و آنها هم میگفتند: که آماتور را نباید در چنین جشنوارهی بینالمللی راه دهند(که راست هم میگفتند)
البته مشکل تنها از خود جشنواره نیست و کارگردانها هم کم لطفی در حق بچهها میکنند. آن قدر درگیر دربارهی کودک شدهاند که دیگر سلیقهی بچهها را فراموش کردهاند و اگر کسی به آنها بگوید که بچهها آن لذتی را که باید از فیلمهای شما نمیبرند باور نمیکنند؛ تا قبل از مراسم اختتامیه با خود میگفتم: یعنی کسی نیست که فقط بچهها برایش مهم باشد نه جایزه؟ اما آقای کرامتی جملهیی را در مراسم اختتامیه گفتند که به قول ما جوانان خیلی با آن حال کردم: من اگر اینجام فقط برای این است که دل حداقل دو سه تا بچه را شاد کنم. هدف اصلی و نهایی جشنواره هم چیزی غیر از این نیست ولی هنوز چرا در مسائل اولیه دچار مشکل هستیم شاید درک آن برای ما سنگین باشد و خیلی زود است تا ما متوجه مشکلات عمده بر سر راه سینمای کودک را بفهمیم. باور کنید خوشحال کردن و شاد کردن کودکان سادهتر از آن است که حتی فکرش را بکنید. فقط کافی است اولین دغدغه کودکان باشند. در چند روز داوری افرادی که با ما مرتبط بودند و هنوز کودکی خود را فراموش نکرده بودند مفرحترین و شادترین لحظات را برای ما فراهم آوردند. کودکی آنها که هنوز زنده است میتوانند برای کودکان فیلم بسازند، تصمیم بگیرند، و اجرا کنند.
[ از ديگران چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 12:32 نویسنده:گل جوان
با خبر شدم «علي شادمان» بازيگر فيلم «زماني براي دوست داشتن» جايزه ويژه جشنواره سينهكيد را از جشنواره هلند دريافت كرد.
براش آرروزی موفقیت می کنم . انتظار می رفت برنده بشه!!
مبارکش باشه

عکسهای فیلم سنگ اول ابراهیم فروزش را هم در لینک زیر ببینید
عکس: آقای رضا عباسی-عکاس فیلم
http://www.cinemarooz.com//index.php?option=com_datsogallery&Itemid=52&func=viewcategory&catid=59
گفت و گوی اختصاصی با «اندیشه فولادوند»+ یکی از اشعارش
مصاحبه من با خانم فولادوند رو در لینک زیر بخوانی
http://www.cinemarooz.com//index.php?option=com_content&task=view&id=1692&Itemid=61
همچنین یکی از اشعار اندیشه فولادوند را نیز در همین لینک بالا بخوانید که قسمتی از آن را در همین جا آورده ام
خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار
شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است
لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار
یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند
ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
بر سنگ فرش کوچه خوابیده بی سرانجام
این مرده ی کفن خوار سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم بی سرنشین کبودند
مردی تکیده، بیزار سیگار پشت سیگار


پس همین الان به سایت سینما روز بروید
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 20:52 نویسنده:گل جوان
از این بگذریم ...
اشکان شکوری از بچه های گل همدان که جشنواره کودک بود چند وقتی بود ازش بی خبر بودیم امروز رفتیم سراغش مدرسه بنده خدا مشکل براش پیش اومده بود و تلفناش قطع بودند که ما بهش دسترسی نداشتیم حالا قرار شد بعدا همدیگه رو ببینیم
و اما
ماهنامه فیلم کوتاه شماره مخصوص جشنواره اش رو خریدم و کلی حال کردم

و حالا
منتظر یک پائیر خوب هستم امروز باران اومد و نشون داد تازه همدان پاییز شده
دردسر های خبرنگاری به نام پیام
پیام دوست عزیزمان
مصاحبه ای رو با وزیر ارشار در خصوص جشنواره انجام داد که وزیر میگه هنوز برای میزبانی جشنواره تصمیم نگرفتم اما
همون چند دقیقه بعدش خبرنگار ایرنا ازش سوال می کنه و میگه بله در همدانه!
تفاوت در چند دقیقه بوده و تصمیم گیری وزیر هم در همین چند دقیقه اما تفاوت دیگه این که وزیر پیش هیچ کس به ایسنا(پیام) می گه جشنواره معلوم نیست همدان باشه اما وزیر پیش استاندار همدان میگه جشنواره تو همدانه! شاید پیش استاندار همدان خجالت کشیده و این حرفو زده و یا نخواسته دل استاندار همدان رو بشکنه!!!
جالب تر این که اصلا در مراسم خبرنگار فارس نبود اما فارس بالافاصله بعد ازیسنا این خبر رو می زنه
اما سایت ارشاد هم خبر ماندگاری رو به نقل از ارنا میزنه
http://www.ershad.ir/ershad.net/Pages/RenderNews.aspx?ID=50968
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808021113
این خبر ایسنا که می گه:
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي:
براي ميزباني جشنوارهي فيلم كودك بهموقع تصميم ميگيريم
ضعف جشنواره كودك امسال را در سالهاي آينده جبران خواهيم كرد
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1425294&Lang=P
این خبر ایرنا که می گه: البته دوبار گفته!
وزير ارشاد : جشنواره بينالمللي فيلم كودك در همدان ماندگار ميشود
http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-153/8808018951083404.htm
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=746191
اینم لیست تمام نشریات و روزنامه های ایران که مجوز دار هستند
فهرست اسامی 178روزنامه در سطح کشور
http://parsiannews.net/Default,fa-IR,ParsianNews,Content,NewsDetail,Key,24191.aspx
[ از گل جوان چه خبر؟ ]
+ ساعت آپ 14:0 نویسنده:گل جوان




