فكر كردم كه نفهميدم
بعد كه كمي فكر كردم
فهميدم كه فهميدم
سهم ما از تو
نیمه دیگر سیب بود
که وقتی له شد
زیر پای باد
تو خندیدی
و من در حسرت سهمم
تمام سیب ها را
روی درخت له خواهم کرد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:59 توسط گل جوان
دکتر قالیباف:
تداوم انقلاب در دو شعار وحدت و وحدت کلمه نهفته است هر
موضوعی که ما را از دو شعار وحدت و وحدت کلمه دور کند ظلم به نظام، انقلاب
و شهدا و مردم است زیرا تداوم انقلاب در این دو شعار نهفته است.
[ از ديگران چه خبر؟ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:34 توسط گل جوان
مزایای آسفالت کردن کوه دماوند:

در پی آسفالت کردن کوه توسط آقای مشایی سر و صدای خیلی ها در آمد و اعتراض پشت اعتراض
در این راستا حمایت خود را از بزرگ مردی چون مشایی به خاطر این حرکت بزرگ تقدیر می کنیم و دلایل حمایت را نیز عرض.
خوب این کار خیلی خیلی سود و فایده داره که بنده به چند تا از آنها اشاره می نمایم و کشف بقیه را یحتمل به شما مردم آگاه و فهیم واگذار می نمایم
1-اگر زمانی خدایی ناکرده یکی از مسئولان کشوری و لشکری بنا به هر دلیلی مرتکب گناه شدند (استغفراله، از این مسئولین که ما نداریم مثال عرض کردم) سریع با ماشین دولتی به بالای کوه بروند و سریع به قله برسند و به پروردگار نزدیک بشوند و دست به توبه و العفو...العفو بردارند و دیگر هم خودشان راحت شوند و هم ظلمی که ملت شده بخشیده شود و سریع به پائین برگردند و به خدمتگزاری قبلی بپردازند
2-به هر حال مسئولین کشور آدم هستند و خانواده دارند و تمایل داردند با خانواده گرامی خویش،به تفریح بروند و همش نمیشه که یک جای تکراری بروند حالا یکبار هم شده بروند کوه . خوب شاید بپرسید مگه قبلا نمیشد بروند کوه که در جواب عرض می کنم کوه داریم تا کوه. آن کجا که با ماشین جیک ثانیه بروند قله و برگردند و آن کجا که کله صبح بلند شوند وبا پای پیاده و کلی مشقت به کوه بروند. البته این ها به کنار. مزیت اصلی آن رفت و آمد سریع به قله کوه است که باعث میشه مسئوولان کشور سریع به محل خدمت برگردند و وقتشان گرفته نشود و باز دوباره به خدمتگزاری بپردازند و جواب ارباب رجوع عزیزشان را بدهند.
3-و سوم آنکه آقای مشایی شعر دوران راهنمایی و دبیرستان خود از ملک شعرای بهار را خیلی خوب حفظ کردند و از بر هستند و خواسته به نظر شاعر احترام بگذاره و نصیحت های ملک شعرا را اجابت کند مثلا در شعر داریم
اي ديو سپيد پاي در بند! اي گنبد گيتي! اي دماوند
از سيم به سر يکي کله خود ز آهن به ميان يکي کمر بند
و چون آن موقع آسفالت نبوده و از آنجایی که آهن گران هست آقای مشایی تصمیم گرفتند به جای ز آهن به میان کوه آسفالت به میان کوه یکی کمربند کنند تا دل ملک شعرا هم خوش باشه که بعد از اون عجب انسانهای فهیم و هنرمند پا به عرصه ظهور خواهند گذاشت
البته آقای رحیم مشایی از یک سری چیزهای دیگر هم تدر نظر گرفتند و مصلحت اندیشی نمودند مثلا شاعر گفته:
خامش منشين، سخن همي گوي فسرده مباش، خوش همي خند
شو منفجر اي دل زمانه ! وآن آتش خود نهفته مپسند
و اینگونه آقای مشایی خدمت بزرگ دیگری کردند به مسئوولان قبل خودشان و دولت های گذشته که چه ظلمهایی به کشور کردند که اگر کار آقای مشایی نبود و دهان این دماوند ملعون را نمی بستند الان کوه به زبان می آمد و حرف هایی می زد که درست نبود مطرح بشود وباید از مسوولان کشوری بخواهیم دست آقای مشایی را به خاطر این خدمت بزرگ ببوسد و گرنه دوماوند حقایق را می گفت.
البته از این 23 بیت همش قابل عمل کردن نبوده و آقای مشایی به همین آسفالت کردن دهان دماوند اکتفا کرده
4-آقای رحیم مشایی و دوستانشان احتمالا این طرح را آزمایشی عملی کردند و بزودی قراره تمام کوه ها را آسفالت کنند و جلوی انفجار آتش فشان ها رو هم بگیرند مثل کوه های الوند ، دنا ،زاگرس ، بینالود و ... .
5-در ضمن همین کار خیلی خوب بوده و هست چرا چون که تفریحات سالم برای جوانان بوجود آورده
حالا که جوانان مردند و ادای قدرت در سر دارند بروند آنجا با موتور 5 ترکه سوار بشوند و تک چرخ بزنند
6-همچنین باز هم این خودش یک خدمته حالا جوانان راحت می توانند بروند سر کوه دماوند و اونجا کلی کورس بگذارند.و بنیامین گوش بدهند و سرخوش و شاد باشند مگه بده این تفریحات سالمه دیگه . در ضمن خانواده ها هم از شر این اراذل راحت میشوند
7-چرا شلوغش می کنید همش 7 کیلومتر آسفالت شده بی جنبه ها ...!!!
8-افتخار کنید به این حرکت... ما اولین کشوری در دینا و در طول تاریخ هستیم و خواهیم بود و خواهیم ماند که کوه را اسفالت کردیم . افتخار از این بالاتر !!!! ؟؟؟؟ .... تازه برید گینس رو هم بیارید تا حال کنه !!!
9-در ضمن مگر یادتون رفته آقای مشایی گفته بود در این 4 سال به اندازه 16 سال کار می کنم
خوب راست میگه دیگه حالا هرکی می تونه توی کمتر از 16 سال دماوند را به حالت اولیه اش برگرداند.
-برادر مشایی!!! کارهای بزرگت را پاس می داریم فقط همین !
گل جوان
[ از طنزهای من چه خبر؟ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:37 توسط گل جوان
به نام خدا

نسبت به دو غرفه كناري اش خيلي شلوغ تر بود معلوم بود كه خبرايي هست بله نگو غرفه پرطرفداري بود
داخل غرفه يك سماور خوشكل بود
هركس داخل غرفه مي اومد محال بود چيزي نخره اصلا غرفه وسوسه انگيزي بود با اون جلد و تيتر كتابهاش خيلي ها به مثلا به ياد مرحوم صابري و يا مرحوم احترامي كتاب مي خريدند يا مثل پدربزرگي كه به عشق دهخدا دخوي نابغه رو مي خريد يا پسركي كه دوره هاي گل آقا البته هفته نامه اشو مي خريد كه حتي اون موقع بدنيا هم نيامده بود . خيلي ها هم مثل اخانمي به ياد دوران مجرد كتاب گاهي اوقات دوست دارم مجرد باشم را مي خريدند بچه ها هم محال بود كه دفترچه يادداشت گل آقايي رو با اون كاريكاتورهاي زيباش نخرند
يك دفتري هم براي اون گوشه بود كه همه توش ياداشت نوشته بودند و من هم از اونا بودم خيلي ها هم باهم پچ پچ مي كردند و درباره گل آقا و مجله صحبت مي كردند جواني بهجواني مي گفت ديگه نشريه ندارن يا يكي مي گفت بچه ها .. گل آقاش هنوز هست كه من وارد گود مي شدم و توضيح مي دادم كه ديگه اون هم ندارن بعضي ها هم واسه دوستاشون اسامي و عكسهاي آبدارخانه رو به هم نشون مي دادند و مي گفت اين يكي كه پشت غرفه ايستاده قيافه اش آشناست و من نمي شناسمش و من مي گفتم اون علي زراندوزه و يك زماني سردبير گل آقا بوده .
خوب معلومه كه تا حالا فهميدن گزارش از غرفه گل آقا در نمايشگاه بيست و دوم كتاب تهران است اينم عكس از غرفه گل آقا
يك آقا و خانم جواني هم كه قصد خريد كتاب داشتن كه شك داشتن كدوم را بخرند كه شنيدم داردن درباره كتاب يادداشت هاي ... نوشته علي زراندوز صحبت مي كنند كه من گفتم نوسينده كتاب روبروتون ايستاده كه يكهو بهم ناه كردند و خوشحال از من تشكر و از علي زراندوز امضا مي خواستند
بنده خدا آقاي زراندوز دستش شكسته بود و سرش شلوغ با يك دست كتاب مي گذاشت توي كيسه و به مشتري مي داد و پول ميشمرد و زياد هم از قيمت كتاب ها خبر نداشت و هي به ليست قيمت ها و تخفيف هاش نگاه مي كرد حالا اين وسط اين خانم و آقاي محترم گير داده بودن و امضا مي خواستند با هزار مصيبت با دست چپ واسشون يادگاري نوشت و كتاب را امضا كرد و اون ها خوشحال رفتند
حال و احوال پرسي ما كه از علي زرانذوز تمام شد من يك گوشه ايستادم و به عكس العمل هاي مردم نگاه و بعضا گوش مي كردم عكاس ها هم از اين فرصت ها استفاده مي كردند و كلي از گل آقا بخصوص اون سمارو عكس گرفتند و سوژه دار شدند
زراندوز به گل جوان توضيح داد كه چطوري با دست چپش فتوكاتور ها رو تايپ مي كنه و زياد هم نوشتن البته از نوع تايپيش واسش سخت نيست
در همين حين يكهو غرفه بقدري شلوغ شد كه نگو من هم كه كتاب مي خواستم بخرم وايستادم تا خلوت بشه رفتم توي غرفه و كمك به استاد زراندوز . حالا حمله به غزفه بيشتر شده بود هركي يك چيزي مي خواست و در اين هنگام متوجه شدم كه دي وي دي هفته نامه خيلي طرفدار داره اما چون گرونه كسي نمي خره و پسش مي ده و علي زراندوز ميگه گرونه ميگه آره و دي وي وي پس مي خوره البته كتاباش خيليهاشون در همون نمايشگاه ناياب شدن مثل دخترك كولي و خيلي ها هم به چاپ دوم رسيد
يك دختر خانمي هم خوشحال مياد به سمت غرفه و ميگه من از نويسنده اين كتاب يادداشتهاي يك استعداد درك نشده مي خواهم منظورش علي زراندوزه كه اتفاقا خودش اونجا ايستاده و زراندوز ميگه مگه خوب بود ميگه آره عالي بود تروخدا اگه كتاب ازش دارين بدين و استاد هم در كمال تواضع خودش رو معرفي نمي كنه و كلي دختر خانم را سوال پيچ مي كنه و جرقه چاپ كتاب بعدي اش به ذهنش مي زنه
حالا من هم دوره هفته نامه گل آقا و كميك استريپ آريو و چند دفترچه يادداشت گل آقا رو خريدم و با استاد دست شكسته خداحافظي مي كنم و مي گويم
به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را
جاي ديگر دوستان گل آقايي خالي بود مخصوصا خانم صابري و آقاي داوودي و خانم افتخاري .
همين تمام شد
گزارش :علي وزيني (گل جوان) نمايشگاه كتاب تهران
24 اردي بهشت 88
[ از گل آقا چه خبر؟ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:48 توسط گل جوان
الان هم که گل جوان تعطیل شد
خوب این مطلب به یاد گل آقا به خاطر گل جوان
خانه طنز کجاست؟
![]() بازهم تعطیلی شهروند بسته شد و تمام امیدمان هم رفت. گل آقا هم خسته کردند. بعد از این جنجال ها به علت عدم نقدپذیری عادل با برنامه اش ۹۰ به تعطیلی کشیده شد و چیزی نمانده که محمدحسین صالح علاء با برنامه دو قدم مانده به صبحش هم تعطیل بشود و برود کنار.البته همین ها بر سر برنامه ۲۰:۳۰ هم آمد ولی زود خودشان را جمع و جور کردند و گرنه آنها هم نبودند. انگارهرکسی نقد بکنند انتقاد کند اخراج است و در این جا جایی ندارد. خدایا خودت می دانی که هدفش چیست اما ...(بگذریم) در این چهل روز بی گل آقایی به ما سخت گذشت سه شنبه سخت گذشت و دیگر کاریکاتوری ندیدیم و از ته دل نخندیدیم . امیدوارم هرچه سریعتر از دل گلنسا در بیاورند تا خستگی اش تمام شود و دوباره بیاد و برگردد به میدان. نمی دانیم الان خانه طنز چه می کند. .. آیا خسته اند؟ ... خدا خیرشان بدهند .. بازهم امیدمان به همین سایتشان است که اگر نبود ما هم نبودیم . مطلب از وبلاگ علی وزینی علی وزینی http://www.golagha.ir/news/default.aspx?ty=13&id=2892 -گل آقا تاريخ : سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷ Keywords: About Publishing of Golagha Weekly stoped By Ali Vazini |
[ از گل آقا چه خبر؟ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:47 توسط گل جوان
تا يادم نرفته از اين به بعد اخبار رسمي جشنواره رو در سايت رسمي جشنواره به نشاني http://www.23th.icff.ir/pe/index.php بخوانيد و اگر هم تمايلي به خواندن مطالب من و دوستانمان از جشنواره و همچنين عكسهاي من از جشنواره فيلم كودك همدان داريد به سايت سينماروز به نشاني http://www.cinemarooz.com بزنيد
آخه ديگه لزومي نداره كه من هي اخبار جشنواره رو اينجا كپي كنم
اكبر نبوي استعفا داده و شما مطمئن باشيد
هرچند كه موبايلش خاموشه و گوشي رو جواب نميده
اما گل جوان به نقل از يك منبع خيلي موثق اين خبر را تائيد مي كند
اكبر نبوي رفت...همينطور كه وبلاگ گل جوان رفت
باز هم مي گوييم به همين سادگي ...
و آخر اينكه:
سايت عموپورنگ هم فيلتر شد
خبرهاي غلط «فارس» درمورد جشنواره همدان:
http://www.cinemarooz.com//index.php?option=com_content&task=view&id=1044&Itemid=61
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:42 توسط گل جوان
مرگ ناگهانی وبلاگ گل جوان
1250 مطلب را حذف کردم؟!
باورم نمیشه
دلایل حذف وبلاگ گل جوان بزودی منتشر میشه
جشنواره هم که رفت روی هوا!!!
1250 مطلب را با موضوعات مختلف از 16 دی 1384 تا به امروز تقدیم حضورتان شد و امرزو با گل جوان جوان (جدید) در خدمت شما هستیم و تمامی مطالب قبلی وبلاگ حذف شد و آغازی جدید برای گل جوان
به همین سادگی...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:33 توسط گل جوان









